نوشته‌ها

مهارت نویسندگی

چگونه یک تولید کننده محتوا (حرفه‌ای) شوم؟

مهارت‌های لازم برای تولید محتوا

بارها این سوال را به صورت‌های مختلف از من پرسیده‌اند: برای اینکه یک تولید کننده موفق و حرفه‌ای محتوا شوم باید چه مهارت‌هایی را بیاموزم؟ افرادی که این سوال را می‌پرسند معمولا افرادی هستند که مدتی تلاش کرده‌اند و محتوا تولید کرده‌اند اما در تولید محتوای اثرگذار و مفید ناکام مانده‌اند. آنها پس از اینکه نتیجه دلخواه را از تولید محتوا نگرفته‌اند متوجه شده‌اند که نیاز به آموزش‌های بیشتر دارند. واقعیت این است که برای اینکه بتوانید یک تولید کننده محتوای موفق باشید باید علاوه بر مهارت نوشتن، مهارت‌های دیگری هم داشته باشید. در این مقاله بعضی از این مهارت‌ها را بررسی می‌کنیم.

 

مهارت نویسندگی

نویسندگی

 

1- نگارش و ویرایش

وقتی صحبت از مهارت‌های لازم برای تولید محتوا به میان می‌آید، اولین مهارتی که به ذهن می‌رسد مهارت نگارش و ویرایش است. این مهارت شامل چند مهارت متفاوت است. منظور از این مهارت این است که بتوانید یک متن را از نظر دستور زبان و از نظر املایی بدون اشتباه بنویسید. بنابراین باید تا حدی با دستور زبان آشنا باشید و املا درست کلمات را بدانید. یکی از اشتباهات رایج این است که کلماتی را که تلفظ مشابه دارند اما از نظر املا و معنی متفاوت هستند به جای هم می‌نویسند. (مثلا حیاط بجای حیات) چنین اشتباهاتی تاثیر بدی بر خواننده می‌گذارند و باید آنها را جدی گرفت.

یک تولید کننده محتوای حرفه‌ای علاوه بر درست نویسی باید قلم روان و جذابی هم داشته باشد. منظور از قلم روان و جذاب این نیست که مانند نویسندگان متن‌های ادبی بنویسید. اما باید بتوانید مطلبی بنویسید که بتوان آن را راحت خواند و فهمید، مطلبی که یکنواخت و کسل کننده نباشد. برای این باید روش‌های جذاب سازی متن را آموخته باشید و دایره واژگان وسیعی داشته باشید. بهترین راه تقویت این مهارت خواندن کتاب‌ها و مقالات نویسندگان خوب و برجسته است. هروقت به کلمه‌ای برمی‌خورید که معنی آن را نمی‌دانید یا در املای درست آن شک دارید حتما آن رادر واژه‌نامه ببینید.

 

برای آشنایی با روش‌های جذاب‌سازی مطلب ایبوک رایگان ادویه‌های محتوا را بخوانید

 

آشنایی با انواع مختلف محتوای متنی

محتوای متنی انواع مختلفی دارد و شیوه نوشتن هریک متفاوت از انواع دیگر است. خبر، گزارش، مقاله، رپرتاژ آگهی و غیره هریک به شیوه متفاوتی نوشته می‌شوند. از آنجایی که ممکن است لازم باشد انواع مختلف محتوا را تولید کنید باید با روش نوشتن و ساختار هر یک از آنها آشنا باشید.

2- روایت‌گری (داستان‌سرایی):

یکی از چالش‌های بزرگ تولید کننده محتوا نوشتن متن‌های درگیر کننده است، یعنی مطلبی که مخاطب احساس کند برای او نوشته شده و با لذت تا آخر آن را بخواند و حتی با آن تعامل داشته باشد (آن را لایک کند یا به اشتراک بگذارد یا در بهترین حالت دیدگاه خود را درباره آن بنویسد.) روایت‌گری مهارتی است که در نوشتن چنین متن‌هایی بسیار به شما کمک می‌کند.

 

برای مطالعه بیشتر در مورد روش‌های روایتگری این دو مقاله را بخوانید: هرم فریتاگ و داستان کاربر

3- تبلیغ‌نویسی:

تبلیغ‌نویسی یا کپی رایتینگ علم و هنر نوشتن متون ترغیب‌کننده و اثربخش تجاری است. تبلیغ‌نویسی یک تخصص جدا و مستقل است. وظیفه تبلیغ‌نویس یا کپی‌رایتر نوشتن متن‌هایی است که خواننده را تحت تاثیر قرار دهد و او را به انجام کاری برانگیزد. یک کپی‌رایتر باید به اصول متقاعدسازی و روانشناسی و شیوه‌های تبلیغ‌نویسی مسلط باشد و بتواند به صورت درستی از آنها ستفاده کند. بعنوان مثال یکی از مهارت‌های تبلیغ‌نویسی، نوشتن عناوین جذاب است. عنوان یکی از مهم‌ترین بخش‌های محتوا است و وظیفه آن جلب توجه مخاطب و ترغیب او به خواندن مقاله است.

یک تولیدکننده محتوا لزوما کپی‌رایتر نیست اما آشنایی با تبلیغ‌نویسی گاهی اوقات در نوشتن متن‌های جذاب‌تر کمک بزرگی است.

 

مهارت پیدا کردن ایده

ایده‌یابی

 

4- ایده‌یابی:

یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت در بازاریابی محتوایی تداوم در انتشار محتوا است. یک تولید کننده محتوا باید بتواند مرتب در زمینه‌ای که از او خواسته شده محتوا تولید کند. این کار پس از مدتی مشکل می‌شود زیرا تولید کننده محتوا احساس می‌کند هر چه را که می‌شد نوشت نوشته است و مطلب جدیدی به فکرش نمی‌رسد. بعلاوه ممکن است کارفرما تولید محتوا برای شبکه‌های اجتماعی را هم به شما واگذار کند. در چنین شرایطی توانایی رهایی از بن‌بست فکری و پیدا کردن ایده‌های جدید حیاتی است. تسلط به روش‌های استفاده از مطالب قدیمی و همچنین استفاده درست(غیر کپی) از مطالب دیگران و حتی رقبا در این مواقع بسیار کارساز است.

یکی دیگر از روش‌های پیدا کردن ایده برای نوشتن محتوای منحصر به فرد انجام تحلیل شکاف است. هدف از تحلیل شکاف پیدا کردن موضوعات مرتبط و جالبی است که در آن زمینه‌ها محتوای عالی و درجه یک کم است.

 

برای مطالعه بیشتر در مورد تحلیل شکاف این مقاله را بخوانید: با تحلیل شکاف از رقبا پیشی بگیرید

5- تحقیق و پیدا کردن منابع:

تحقیق در مورد موضوع مقاله یکی از اولین و مهمترین قدم‌هایی است که قبل از نوشتن مطلب باید انجام دهید. آیا تابه‌حال برایتان اتفاق افتاده که مطلبی را در یک سایت بخوانید و بعد متوجه شوید که اشتباه بوده؟ آیا حس بدی را که به شما دست داد به خاطر می‌آورید؟ ارائه اطلاعات اشتباه می‌تواند باعث ازبین رفتن اعتبار یک سایت و همینطور اعتبار نویسنده آن مطلب شود. به همین دلیل تحقیق و پیدا کردن منابع معتبر برای نوشتن یک مقاله بسیار مهم است. شاید شما در یک زمینه تخصص داشته باشید و کارتان را عالی و بی‌نقص انجام دهید. اما وقتی بخواهید در آن زمینه مطلبی بنویسید اوضاع فرق می‌کند. پیدا کردن منابع معتبر و استفاده از آنها اطلاعات مفصل، آمار به‌روز، تعاریف دقیق، مطالعه‌های موردی واقعی، تصاویر و نمودارهای آموزنده و زیبا و بسیاری از موارد دیگر را در اختیار شما قرار خواهد داد که می‌توانید با استفاده از آنها یک مطلب مفید و جذاب بنوبسید.

6- سئونویسی:

مقالاتی که در سایت منتشر می‌شوند برای اینکه در موتورهای جستجو دیده شوند و ترافیک جذب کنند باید قواعد خاصی در آنها رعایت شود. به عنوان مثال باید از کلیدواژه‌های مشخصی (که مسئول سئوی سایت در اختیار شما می‌گذارد) در عناوین و در متن استفاده کنید، تشخیص دهید چه کلماتی را برجسته کنید، مخاطب درجستجوی چه اطلاعاتی است و…

 

تولید محتوا برای شبکه‌های اجتماعی

تولید محتوا برای شبکه‌های اجتماعی

 

7- تولید محتوا برای رسانه‌های اجتماعی:

یکی دیگر از وطایف تولید کننده محتوا نوشتن مطلب برای شبکه‌های اجتماعی است. هر شبکه اجتماعی اهداف، شخصیت و حال و هوای خاص خودش را دارد. مطلبی که برای لینکداین مناسب است لزوما برای اینستاگرام مناسب نیست و مطلبی که در اینستاگرام خوب جواب می‌دهد ممکن است در تلگرام جواب ندهد. شما باید بتوانید برای مخاطبانتان در شبکه‌های اجتماعی محتوای مناسبی تولید کنید.

مواردی را که تا اینجا معرفی کردم مهارت‌های اولیه و پایه برای تولید محتوا هستند. اما علاوه بر این مهارت‌های پایه که بسیار مهم هستند، مهارت‌های دیگری هم هستند که می‌توانند کیفیت کار شما را بسیار بالاتر ببرند و تکمیل کننده این مهارت‌های اولیه هستند. شما با کسب این مهارت‌ها و استفاده از آن‌ها به عنوان یک فرد متخصص و حرفه‌ای شناخته خواهید شد. بعضی از این مهارت‌ها عبارتند از:

 

تصویرسازی داده‌ها

انواع نمودارها

 

8- تصویرسازی داده‌ها :

در متون تخصصی برای درک بهتر مطلب از انواع نمودار استفاده می‌شود. اگر شما مطالب تخصصی تهیه می‌کنید می‌توانید با استفاده ار نمودارها مطلب خود را قابل فهم‌تر و زیباتر کنید وبه آن جلوه بهتری دهید. شناخت انواع نمودارها و کاربرد آنها به شما کمک می‌کند به بهترین شکل این کار را انجام دهید. ایجاد نمودار با اکسل کار ساده‌ای است. یادگیری آن وقت کمی از شما خواهد گرفت اما در تولید محتوا کمک زیادی به شما خواهد کرد.

9- آشنایی با برنامه‌های گرافیکی:

با اینکه گرافیک و تصویرسازی جزو مهارت‌های نویسندگی نیست اما آشنایی با نرم‌افزارهای گرافیکی برای یک تولید کننده محتوا لازم است. تصاویر زیبا و مرتبط مقاله شما را از یکنواختی در‌می‌آورند و آن را جذاب‌تر می‌کنند. استفاده از تصاویر و نمودارها به مقاله اعتبار بیشتری می‌دهد و آن را قابل درک‌تر می‌کند. به همین دلیل داشتن توانایی کار با نرم‌افزارهای گرافیکی برای آماده کردن تصویر برای انتشار در سایت لازم است. البته منظور این نیست که در حد یک گرافیست حرفه‌ای ماهر باشید اما باید بتوانید کارهای ساده‌ای را مانند برش و تغییر اندازه، نوشتن متن روی تصویر، ویرایش‌های جزئی، تنظیم رنگ و کنتراست، بهینه‌سازی برای انتشار در وب و کارهایی از این قبیل را انجام دهید.

10- تنظیم تقویم نشر:

تقویم نشر (که تقویم سردبیری هم نامیده می‌شود) برنامه انتشار محتوا است. در این برنامه مشخص شده که چه محتوایی در چه زمانی و در کجا منتشر خواهد شد. از تقویم نشر برای داشتن نظم و برنامه و جلوگیری از سردرگمی و آشفتگی استفاده می‌شود. یکی از مهم‌ترین فواید داشتن یک تقویم نشر معین بودن تاریخ انتشار آن است. به این ترتیب تولید کننده محتوا می‌داند که باید محتوای موردنظر را تا چه تاریخی برای انتشار آماده کند و تحویل دهد. انتشار مرتب محتوا در بالا رفتن اعتبار سایت و همینطور در سئوی سایت بسیار مهم است. مشخص بودن زمان تحویل کار باعث می‌شود در تولید و انتشار محتوا وقفه‌ای نیافتد و از این نظر به سایت لطمه نخورد.

11-کار با ادیتور سایت:

ممکن است کارفرما از شما بخواهد علاوه بر تولید محتوا آن را در سایت هم منتشر کنید (و بابت این کار دستمزد اضافه‌ای هم پرداخت کند.) امروزه اکثر سایت‌ها با وردپرس یا جوملا ساخته می‌شوند. وردپرس و جوملا سایت‌ساز‌هایی هستند که راه‌اندازی سایت بدون نیاز به برنامه‌نویسی را امکان‌پذیر و بسیار آسان می‌کنند. کار کردن با این سایت‌سازها بسیار راحت است. شما می‌توانید با کمی جستجو در اینترنت آموزش‌های بسیار خوبی پیدا کنید.

این‌ها بعضی از مهارت‌های لازم برای یک تولید کننده محتوا است. بازاریابی محتوایی زیرمجموعه بازاریابی دیجیتال و بازاریابی دیجیتال زیرمجموعه بازاریابی است. آشنایی با مفاهیم بازاریابی، بازاریابی دیجیتال و بازاریابی جذبی یا Inbound Marketing، سفر مشتری، CTA، صفحه فرود، ایمیل مارکتینگ، ترویج محتوا، سنجش کارآیی محتوا و مواردی از این قبیل می‌تواند به شما بسیار کمک کند تا به کار تسلط بیشتری داشته باشید.

کتاب آموزش نویسندگی علمی

معرفی کتاب آموزش نویسندگی علمی

به نظر من کتاب آموزش نویسندگی علمی یکی از کتاب‌هایی است که هر تولیدکننده محتوایی باید آن را بخواند. ازآنجایی‌که اکثر محتواهای تولیدی به‌صورت مقاله و متنی هستند، توانایی نوشتن متون خوب یکی از مهارت‌های ضروری برای یک تولیدکننده محتوا است. عنوان فرعی این کتاب این است: چگونه با یادگیری مهارت نوشتن دانسته‌های خود را به محتوایی ارزشمند تبدیل کنیم؟ مؤلف با این عنوان فرعی هدف از نگارش کتاب را بیان می‌کند: تبدیل اطلاعات و دانش خود به محتوایی ارزشمند از طریق مهارت نوشتن.

 

مؤلف کتاب آقای محمدرضا رضایی است که سال‌ها درزمینۀ روزنامه‌نگاری علمی فعالیت کرده و تجربه اندوخته است. او در مقدمه کتاب می‌نویسد: نویسندگی علمی پایه و اساس تولید هر نوع محتواست؛ از محتواهای متنی مانند مقاله و کتاب گرفته تا محتواهای چندرسانه‌ای مانند ویدیو یا صوت.

 

بیایید به هم نگاهی به این کتاب بی اندازیم:

این کتاب شامل چهار فصل است که هر فصل به چند بخش تقسیم می‌شود:

عنوان فصل اول دانستنی‌هایی برای نوشتن است که به پنج بخش تقسیم شده است. در این فصل مؤلف شما را با مفهوم نویسندگی علمی و نگارش ارتباطی و تفاوت آن‌ها با نویسندگی ادبی آشنا می‌کند. بخش سوم شامل تمریناتی برای نوشتن است و بخش پنجم در مورد قفل‌های ذهنی است که مانع نوشتن می‌شوند و روش باز کردن آن‌ها را نشان می‌دهد.

 

فصل دوم با عنوان پیش‌قدم‌های نوشتن در چهار بخش به آماده شدن برای نوشتن می‌پردازد. مباحثی مانند سوژه یابی و مخاطب شناسی از بخش‌های مهم این فصل هستند. بخش چهارم هم به یافتن منابع درست اختصاص داده شده است.

 

فصل سوم با عنوان نوشتن را آغاز کنید به چگونگی نگارش مطلب اختصاص دارد. در این فصل شما می‌آموزید که چگونه مطالب خود را پیش از نوشتن ساختاربندی کنید و دقیقاً از کجا و چگونه نوشتن درباره موضوعی را آغاز کنید. در ادامه در بخش‌های جداگانه‌ای نوشتن یک مقدمه خوب و تأثیرگذار و نوشتن عنوان را می‌آموزید.

 

فصل چهارم فصل پایانی کتاب است که عنوان خلاقیت و ساده‌نویسی در نوشتن برای آن انتخاب شده است. خلاقیت و ساده‌نویسی از مهارت‌های مهمی هستند که در بالا رفتن کیفیت مقاله و خواندنی‌تر شدن آن بسیار مؤثرند و یکی از وجوه تمایز نویسندگان برجسته و حرفه‌ای از نویسندگان عادی به شمار می‌روند.

 

این کتاب شامل یک پیوست هم هست که به مباحث مرتبط با اصول ویراستاری و دستور نگارش می‌پردازد که در برقراری ارتباط بهتر با مخاطبان نقش سازنده‌ای دارد و درنتیجه بسیار مهم است.

 

در انتهای کتاب هم منابع و کتاب‌های مفیدی برای مطالعه بیشتر معرفی شده است.

این کتاب در 144 صفحه توسط نشر طلایی منتشر شده است.

برای تهیه کتاب می‌توانید به سایت elmnegar.com مراجعه کنید.

پیشنهاد فروش منحصربفرد

چگونه يك پيشنهاد فروش منحصر به فرد (USP) بنویسیم

يك پيشنهاد فروش منحصر بفرد چيست؟
يك پيشنهاد فروش منحصر بفرد يكي از بخش هاي اساسي یک كمپين بازاريابي منسجم است. به زبان ساده، يك پيشنهاد فروش منحصر بفرد خلاصه اي از چيزهايي است كه كسب و كار شما را براي بازار هدفتان با ارزش و منحصر بفرد مي سازد. USP به اين سؤال پاسخ مي دهد: كسب و كار شما چگونه بهتر از هر كسب و كار ديگري به مشتريان شما منفعت مي رساند؟

يك پيشنهاد فروش منحصر بفرد مي تواند مدل كسب و كار شما را بسيار شفاف سازد. يعني نشان دهد شركت شما چه مي كند و چرا آن كار را انجام مي دهد. کار يك پيشنهاد فروش منحصر بفرد این است که كسب و كار شما و مهمتر از همه اهداف كسب و كار شما را در يك جمله تعريف كند.

از پيشنهادهای فروش منحصر بفرد موفق مي توانید بعنوان شعار شركت هم استفاده کنید و بايد آن را در تمام فعاليت هاي بازاريابيتان لحاظ كنيد. بسيار خوب، حالا كه مي دانيم يك USP چيست و چرا اينقدر باارزش است بياييد يكي خلق كنيم.

قدم اول: مخاطبان هدف خود را تعريف كنيد

قبل از اينكه بازارابي را شروع كنيد، لازم است مخاطبان هدف (پرسونا) خود را كاملاٌ بشناسيد. در اين مرحله، شما مي خواهيد تا جایی که امكان دارد مشخص و دقيق باشيد. بعنوان مثال اگر شما يك طراح وب با تخصص در CMS هستيد، مي توانيد مشتري هدف خود را طراحان وبی انتخاب كنيد که براي ساختن سایت یا اصلاح آن بوسیله يك CMS نياز به كمك دارند نه هر مالک كسب كار كوچكی كه نياز به يك طراح وب دارد.

قدم دوم: مشكلي را كه حل مي كنيد توضيح دهيد

از نظر مشتري بالقوه شما، كسب و كار شما كدام نياز يا چالش خاصي را كه آنها با آن مواجه هستند برطرف می كند؟

قدم سوم: بزرگترين فوايد مشخص و متمايز را ليست كنيد

در اين مرحله 3 تا 5 تا از بزرگترين منافعي كه يك مشتري از انتخاب شما براي همكاري عايدش مي شود و نمي تواند آنها را از جاي ديگري بدست آورد را فهرست كنيد. يعني اينكه چه چيزي شما را از رقبايتان متمايز مي سازد. بازهم با تفكر به موضوع از نقطه نظر مشتريان، اين منافع بايد توضيح دهند چرا خدمات شما براي آنها مهم هستند و چرا آنها شما را به ديگران ترجيح خواهند داد.

قدم چهارم: وعده خود را تعريف كنيد

يك بخش عمده از يك پيشنهاد فروش منحصر بفرد موفق دادن يك قول يا وعده به مشتريان است. با اينكه مي توان اين وعده را تلويحاٌ و نه به صورت مستقيم در USP بيان كرد، اما در اين مرحله اين وعده اي را كه به مشتريان مي دهيد، بنويسيد.

قدم پنجم: تركيب و بازنويسي کنید

وقتي قدمهاي 1 تا 4 را كامل كرديد، تمام اطلاعاتي را كه فهرست كرده ايد بگيريد و آنها را در يك بند تركيب كنيد. شايد بعضي ايده ها و فكرها تكرار شده باشند. بنابراين بايد آنقدر جملات را بازنويسي كنيد تا متني روان و قابل فهم داشته باشيد.

قدم ششم: آن را كوتاه كنيد

در اين مرحله، بندي را كه در قدم پنجم نوشته بوديد باز هم خلاصه كنيد تا به يك جمله برسيد. پيشنهاد فروش منحصر بفرد نهايي شما بايد تا حد امكان خاص و ساده باشد.

حدود يك هفته وقت بگذاريد و آنقدر اينكار را تكرار كنيد تا بالاخره به USP نهايي خود برسيد. براي اينكار داشتن يك ذهن تازه و یک دورنماي شفاف ضروري است. بنابراين بهتر است اينكار را در ابتداي روز وقتي سرحال و بانشاط هستيد انجام دهيد نه در آخر روزكه خسته و بي حوصله اید.
هر چه بيشتر نوشتن پيشنهادهای فروش را تمرين كنيد، USP هاي بهتر و مؤثرتري خواهيد داشت.

 

خلاصه


قدم اول: مخاطبان هدف خود را تعريف كنيد
قدم دوم: مشكلي را كه حل مي كنيد توضيح دهيد
قدم سوم: بزرگترين فوايد مشخص و متمايز را ليست كنيد
قدم چهارم: وعده خود را تعريف كنيد
قدم پنجم: تركيب و بازنويسي کنید
قدم ششم: آن را كوتاه كنيد

نوشتن عناوین جذاب

5 نکته مهم برای نوشتن یک عنوان جذاب

احتمالاٌ شما به عنوان صاحب یا مدیر کسب و کار در سایت‌های زیادی عضو هستید و هرروزه ایمیل‌های زیادی دریافت می‌کنید. آیا تک تک آن‌ها را باز می‌کنید و می‌خوانید؟ مسلماٌ خیر. اکثر ما نگاهی به موضوع (subject) ایمیل‌ها می‌اندازیم، بلافاصله در مورد اکثر آن‌ها تصمیم گرفته و آن‌ها را به سطل زباله می‌فرستیم. اما گاهی اوقات عنوان یک ایمیل توجه ما را جلب می‌کند. لحظه ای در انتخاب آن برای پاک شدن تردید می‌کنیم و … بازش می‌کنیم. این است قدرت یک عنوان خوب

شما چه بخواهید موضوعی برای ایمیل خود انتخاب کنید، چه عنوانی برای یک مقاله یا تبلیغ بنویسید، اصول همیشه یکی هستند. یک عنوان خوب مردم را وادار می‌کند آنچه را که نوشته‌اید بخوانند درحالی که یک عنوان بد مردم را وا می‌دارد ایمیل یا تبلیغ شما را دور بیاندازند.در این مقاله می‌خواهیم 5 نکته برای نوشتن عناوین مؤثر را با شما در میان بگذاریم که حرفه ای‌ها از آن‌ها استفاده می‌کنند.

1-عنوان را کشف کنید

معمولاٌ اکثر افراد اول عنوان را انتخاب می‌کنند بعد به سراغ نوشتن متن می‌روند. اما معمولاٌ بهترین کار این است که ابتدا متن را بنویسید سپس عنوان را انتخاب کنید. چرا؟
زیرا معمولاٌ شما می‌توانید یک عنوان بسیار مؤثر و قوی را در لابلای متن پیدا کنید. زمانی که متنی را می‌نویسید، ایده‌های فراوانی به فکر شما می‌رسند که آن‌ها را در متن می‌آورید، پس منطقی است که یکی از همین ایده‌ها همان عنوانی باشد که شما دنبالش هستید.

2-از چند نکته در عنوانتان استفاده کنید

استفاده از چند نکته در عنوان راهی عالی برای عنوان یک مقاله است. مردم نکات را دوست دارند و همیشه آن‌ها را می‌خوانند. چنانچه نکات خوب و ارزنده ای در مقاله‌تان داشته باشید، می‌توانید در عنوانتان به آن‌ها اشاره کنید، مثل عنوان همین مقاله یعنی 5 نکته مهم برای نوشتن یک عنوان جذاب

3-مشتریانتان (مخاطبانتان) را درک کنید

اگر درک خوبی از مخاطبانتان داشته باشید نوشتن یک عنوان بسیار ساده تر و آسان‌تر می‌شود. پس سعی کنید بفهمید مشتریانتان از چه چیزی خوششان می‌آید، از چه چیزی بدشان می‌آید، نگرانی‌های آن‌ها چیست و علایق آن‌ها کدام است. برای اینکار به تالارهای گفتگو بروید و ببینید مردم چه نوشته‌اند، با مردم صحبت کنید و نظر آن‌ها را در مورد کالا یا خدماتتان بپرسید. هر کاری که می‌توانید بکنید تا واقعاٌ مخاطبان خود را بشناسید. آنگاه می‌توانید به راحتی عناوینی بنویسید که توجه آن‌ها را جلب کند.

4-کنجکاوی آن‌ها را تحریک کنید

مردم عاشق شایعات و اطلاعات خصوصی دیگران هستند. مردم از خواندن داستان در مورد افراد دیگر لذت می‌برند. اگر نگاهی به دکه‌های روزنامه فروشی بیاندازید، متوجه می‌شوید نیمی از مجلات به همین موضوعات اختصاص دارند. پس می‌توانید عنوانتان را با یک داستان شخصی (که اگر منفی باشد بهتر است) شروع کنید. مثلاٌ فاجعه سرمایه گذاری من یا چیزی شبیه به آن

5-آزمایش دوگانه انجام دهید

عنوانتان هرقدر هم که به نظرتان جالب و معرکه باشد، بازهم باید آن را تست کنید. بارها اتفاق افتاده عنوانی را که فکر می‌کردیم عالی است جواب نداده اما عنوانی را که به نظرمان جالب نبود بهترین نتایج را داده است. پس دو عنوان مختلف انتخاب کنید و ببینید کدام یک بهتر جواب می‌دهد. سپس می‌توانید تصمیم نهایی خود را بگیرید.

 

خلاصه


مهم‌ترین بخش یک ایمیل یا یک تبلیغ عنوان آن است، زیرا عنوان است که بیننده را ترغیب به باز کردن ایمیل یا خواندن ادامه آگهی می‌کند. برای نوشتن یک عنوان قوی و مؤثر این 5 نکته را به یاد داشته باشید:
1-عنوان را پس از نوشتن متن ایمیل یا تبلیغ یا…، بنویسید
2-از کلمه نکته در عنوانتان استفاده کنید (اشاره به اینکه نکات خوبی برای آموزش دارید)
3-مخاطبانتان را درک کنید
4-کنجکاوی آن‌ها را تحریک کنید
5-عنوان را آزمایش کنید

مقاله نویسی

مقاله نویسی در هشت گام

مقاله نویسی و تولید محتوای متنی بخش بزرگی از کار یک تولید کننده محتوا را تشکیل می‌دهد. شما چه برای سایت کارفرما مطلب تولید کنید چه برای سایت خودتان، همیشه با نوشتن سروکار دارید. تعداد زیادی از فرمت‌های محتوا فرمت‌های متنی هستند و مقاله یکی از مهم‌ترین آن‌هاست. آیا می‌توانید سایتی را تصور کنید که از بازاریابی محتوایی استفاده کند اما وبلاگ و محتوای متنی نداشته باشد؟ تأثیر مقالات جالب و آموزنده در جذب ترافیک و درنهایت تبدیل آن به مشتری آنقدر زیاد است که امروزه کمتر سایت موفقی را می‌توان دید که شامل تعداد زیادی مقالات متنوع و مفید نباشد.

 

مراحل نوشتن یک مقاله

گام اول: مشخص کردن کلیدواژه‌ها: از آنجایی که معمولاً محتوا را برای انتشار در وب تولید می‌کنیم لازم است قبلاً کلیدواژه‌های پر جستجو در آن زمینه را بدانیم. معمولاً کارفرما باید این کلیدواژه‌ها را در اختیار ما قرار دهد اما اگر این کار را نکرده باشد باید خودمان با استفاده از ابزارهای اینترنتی این کلیدواژه‌ها را پیدا کنیم. یکی از راحت‌ترین روش‌های پیدا کردن کلیدواژه‌ها تایپ یک کلیدواژه در کادر جستجوی گوگل و دیدن پیشنهادهای آن است. استفاده از کلیدواژه‌های پر جستجو یکی از اصول و الزامات سئو نویسی است و بهتر است این کلیدواژه‌ها با هماهنگی با تیم یا مسئول سئوی سایت انتخاب شوند.

 

گام دوم: ایده یابی (درباره چه بنویسیم): چنانچه کارفرما موضوع مشخصی را به شما داده باشد کارتان راحت است در غیر این صورت باید خودتان یک موضوع کاملاً واضح و مشخص انتخاب کنید. از موضوعات کلی و گسترده پرهیز کنید. هر چه موضوع شما مشخص تر و خاص تر باشد هم برای خواننده جذاب تر است و هم شما می‌توانید مقاله بهتری بنویسید. البته منظور این نیست که هیچ گاه نباید در مورد موضوعات کلی چیزی نوشت. آن‌ها هم به نوبه خود لازم‌اند و جای خود را دارند. اما سعی کنید درازای هر مطلب کلی چندین مطلب خاص داشته باشید و آن موضوع را از زوایای مختلف توضیح دهید یا کاربردهای آن را نشان دهید.

توجه داشته باشید که ترتیب مراحل اول و دوم همیشه به این صورت نیست. گاهی موضوعی که می‌خواهیم در مورد آن بنویسیم برای ما کاملاً مشخص است، پس پیدا کردن کلیدواژه‌ها در مرحله دوم انجام می‌شود. آنچه در مقاله نویسی مهم است این است که دقیقاً بدانیم در مورد چه چیزی می‌خواهیم مطلب بنویسیم و از چه کلیدواژه‌هایی باید استفاده کنیم.

گام سوم: تحقیق و یافتن منابع: بهتر است قبل از این که شروع به نوشتن مقاله کنید کمی در مورد موضوع آن تحقیق کنید. این کار برای اطمینان از صحت مطالب، پیدا کردن آخرین آمار و اخبار مربوطه یا پیدا کردن اطلاعات جدید لازم است. نکته مهم این است که حتماً از منابع معتبر استفاده کنید. اگر درزمینه ای که در آن محتوا تولید می‌کنید منابع معتبری نمی‌شناسید یک راه این است که از کارفرمای خود سؤال کنید. اما اگر لازم است خودتان دست به کار شوید این منابع را در نظر داشته باشید:

سایت‌های معتبر تخصصی شامل مقالات، ویدیو، اینفوگرافی، پادکست، …
سایت‌های دانشنامه ای مانند ویکیپدیا، …
کتاب (مخصوصاً کتاب‌هایی که چندین بار چاپ شده باشند یا نویسنده آن‌ها شناخته شده باشد)
مجلات تخصصی در آن زمینه
انجمن‌های تخصصی، دانشگاه‌ها، … و انتشارات آن‌ها

برای اینکه سایت‌ها و مقالات معتبر خارجی را در اینترنت پیدا کنید دنبال بهترین آن‌ها بگردید. به عنوان مثال اگر باید در مورد لاستیک اتومبیل مقاله ای بنویسید عبارت‌های زیر را جستجو کنید:
Top 10 articles for tires,best articles for tires, how to choose best tires,…

اگر کمی زمان صرف تحقیق کنید هم به مطالب خوب و باارزشی برای استفاده دست پیدا می‌کنید و هم سایت‌های معتبری پیدا می‌کنید که بتوانید به آن‌ها لینک دهید. این کار هم به سئو سایت کمک می‌کند و هم اعتبار مطلب را افزایش می‌دهد.

گام چهارم: ترجمه و ویرایش: اگر منابعی که پیدا کردید خارجی باشند شاید لازم باشد ترجمه شوند. کار ترجمه کار زمانبری است، پس شاید بخواهید کار ترجمه را به یک مترجم بسپارید. با یک جستجوی ساده در اینترنت می‌توانید سایت‌هایی را پیدا کنید که خدمات ترجمه ارائه می‌دهند. در سایت‌های آزادکاری (فریلنسری) مانند پونیشا و انجام میدم هم می‌توانید مترجمان خوبی پیدا کنید. از آنجایی که این مترجمان را نمی‌شناسید بهتر است اول مقاله کوتاهی برای ترجمه به آن‌ها بدهید. اگر از کار مترجم راضی بودید بعداً مقالات اصلی و بلند را به آن‌ها بدهید. بنا به تجربه ای که از سفارش کار به این سایت‌ها دارم، کیفیت کار چندان خوب نیست (تا آنجا که گاهی مجبور شده‌ام کار را برگردانم یک مترجم دیگر آن را ترجمه کرده) و باید با چندین مترجم کار کنید تا یک مترجم نسبتاً قابل قبول را پیدا کنید.
پس از ترجمه شدن مطلب نوبت ویرایش است. معمولاً مطلب ترجمه شده ای که به دست شما می‌رسد نیازمند کار ویرایشی زیادی است. هنگام ویرایش، علاوه بر اصلاح غلط‌های احتمالی و روان سازی جملات، حتماً آن را با متن اصلی تطبیق دهید تا درست ترجمه شده باشد و همان مفهوم متن اصلی را انتقال دهد.

 

گام پنجم: نوشتن نکات اصلی: تا اینجا موضوع مقاله مشخص شده، کلیدواژه‌ها را پیدا کرده‌اید و منابع را هم دارید. به احتمال زیاد ساختار مقاله در ذهن شما شکل گرفته و یک تصویر کلی از آنچه می‌خواهید بنویسید دارید. در این مرحله بهتر است نکات اصلی مقاله را بنویسید. ساختار مقاله شما چیست؟ آیا مقاله شما یک مطلب فهرستی است؟ (مثلاً: انواع فرمت‌های محتوا.) یا یک مطلب آموزشی می‌نویسید که دارای ساختار ترتیبی است؟ (مثلاً: روش نوشتن یک مقاله.) آیا یک خبر تهیه می‌کنید یا گزارشی از یک رویداد؟ درهرصورت نکات اصلی مقاله خود و ترتیب آن‌ها را مشخص کنید. این نکات همان عناوین فرعی یا زیر تیترهای مطلب شما هستند.

 

گام ششم: توضیح هر نکته در یک یا چند بند: بسته به سطح مطلب و مخاطب موردنظر، هر یک از نکات اصلی را در یک یا چند بند بسط دهید. آشنایی با فنون نویسندگی (غیرادبی) در این مرحله بسیار لازم است. همیشه مخاطب و هدف از نوشتن مقاله را در نظر داشته باشید. سعی کنید ساده و روشن بنویسید. مطلب را بی جهت طولانی نکنید زیرا خواننده را خسته می‌کند. برای معتبر کردن مطلب از آمار و اطلاعات، و از استدلال و منطق استفاده کنید. با استفاده از داستان گویی یا روایت گری مخاطب را با خود همراه کنید. با نقل حکایات و نقل قول‌ها مطلب را جالب و خواندنی سازید. از مقابله، مقایسه، تشبیه و مثال استفاده کنید تا خواننده آنچه نوشته‌اید به راحتی بفهمد. از تجربیات خود بنویسید تا خواننده با شما ارتباط برقرار کند. به او نشان دهید از آنچه خوانده چگونه در عمل استفاده کند تا از خواندن مقاله شما لذت ببرد. خلاصه از هر روشی که می‌توانید استفاده کنید تا مطلبی واضح، آموزنده، زیبا و خوش خوان بنویسید.
پس از نوشتن مطلب باید حتماً آن را ویرایش کنید. اگر کسی هست که این کار را انجام دهد کار را به او بسپارید. در غیر این صورت اجازه دهید مدتی بگذرد (در صورت امکان چند روز) و بعد ویرایش را شروع کنید. احتمالاً از اشتباهاتی که مرتکب شده‌اید تعجب خواهید کرد. پس از اصلاح متن آن را با استفاده از افزونه ویراستیار برنامه ورد ویرایش کنید. این افزونه اشتباهات نگارشی را پیدا می‌کند و برای اصلاح آن‌ها پیشنهاداتی می‌دهد. البته این افزونه کامل نیست و نمی‌تواند متن را به صورت کامل ویرایش و اصلاح کند. لازم است حتماً خودتان یکبار متن را بازخوانی و در صورت لزوم ویرایش کنید.

گام هفتم: در انتها: در انتهای مقاله می‌توانید چند کار انجام دهید:
یک خلاصه یا نتیجه گیری از مقاله بنویسید که شامل خلاصه نکات مهم باشد
منابع مقاله را معرفی کنید
خواننده را جهت کسب اطلاعات بیشتر به مطالب دیگری ارجاع دهید. بهتر است این‌ها مقالات دیگری از سایت باشند. اگر صلاح میدانید به سایت‌های خارجی لینک دهید حتماً به سایت‌های معتبر لینک دهید.
اگر مقاله ترجمه ای از یک مقاله خارجی است جهت رعایت حق مؤلف به صفحه آن مقاله لینک مستقیم دهید.

گام هشتم: نوشتن عنوان و مقدمه: حالا نوبت انتخاب یک عنوان برانگیزاننده و یک مقدمه جذاب است. معمولاً عنوان و مقدمه را در آخر کار و پس از نوشتن اصل مطلب می‌نویسند چراکه امکان دارد مطلب نهایی با آنچه نویسنده در ابتدا در فکرش داشته کمی متفاوت باشد. به همین دلیل بهتر است مقدمه را در آخر نوشت تا با مطلب اصلی کاملاً هماهنگ باشد.
عنوانی که برای مقاله انتخاب می‌کنید باید جذاب و برانگیزاننده باشد تا مخاطب را به خواندن مقاله ترغیب کند. در اینجا آشنایی با اصول تیتر نویسی کمک بزرگی است. اهمیت عنوان از آن جهت است که در عمل اولین بخش از مقاله شماست که مخاطب آن را می‌بیند. اگر عنوان جالب و جذاب نباشد و نتواند توجه مخاطب را جلب کند، او اصلاً روی آن کلیک نخواهد کرد و آن را نخواهد خواند.

 

خلاصه


مقاله نویسی یکی از مهم‌ترین کارهایی است که یک تولید کننده محتوا باید انجام دهد. شما می‌توانید در هشت گام مقالات جالب و معتبری بنویسید:

۱- مشخص کردن کلیدواژه‌ها
2- ایده یابی (درباره چه بنویسیم):
۳- تحقیق و یافتن منابع
۴- ترجمه و ویرایش
۵- نوشتن نکات اصلی
6- توضیح هر نکته در یک یا چند بند
7 – در انتها
8- نوشتن عنوان و مقدمه

داستان کاربر

داستان کاربر – یک ابزار موثر برای تولید محتوا

با یک داستان کاربر یک جمله‌ای بر مخاطب خود تمرکز کنید

روزی روزگاری، صنعتی وجود داشت که در آستانه انفجار بود.

اعضای این صنعت همیشه کاری که رؤسایشان از آن‌ها می‌خواستند را به آن‌ها تحویل می‌دادند، اما نیمی از اوقات این کارها آنقدر با آن چیزی بود که مشتریان خواسته بودند فرق داشت که درواقع یک کار بی مصرف به شمار می‌آمد. دوباره کاری در میان آن‌ها شایع شد. کم کم پروژه‌ها از کنترل خارج شدند، به شکل وحشتناکی دیر تحویل می‌شدند و به شکل نامعقولی سرمایه زیادی را از بین می‌بردند. بعد از گذشت هزار سال، بالاخره نوبت معیارهای مؤثر فرا رسید.

این صنعت، صنعت توسعه نرم افزار است. یکی از آن اقدام‌های مؤثر، نوسازی رابطه میان توسعه دهندگان نرم افزار و کاربران آن نرم افزار با استفاده از ابزار معروفی به نام داستان کاربر است.

 

داستان کاربر

 

از آن زمان به بعد معلوم شد که داستان‌های کاربر در خارج از دنیای نرم افزار نیز به همان اندازه مفید و کارآمد هستند.

زمانی که داستان‌های کاربر به شکل درستی خلق شوند و در یک زمینه بازاریابی محتوا به کار گرفته شوند، نیازهای کاربر را در مرکز تولید محتوا قرار می‌دهند، کار آرایی کار گروهی را افزایش می‌دهند و ارتباطات بین بخش‌های سازمان را تقویت می‌کنند.

داستان کاربر چیست؟

حواستان باشد فریب واژه «داستان» را نخورید. یک داستان کاربر هیچ ربطی به مفهوم سنتی واژه داستان ندارد. درواقع این واژه خود باید یک جمله جداگانه باشد. داستان کاربر ابزاری است که به تیم‌ها کمک می‌کند تا فعالیت‌هایشان را در راستای ایجاد یک حس مشترک با مخاطب و رفع نیازهای او متمرکز کنند.

اصطلاح داستان کاربر توسط یکی از اولین پیشگامان برنامه نویسی مفرط به نام کنت بک ایجاد شده است که این واژه را اینگونه توصیف می‌کند: داستان‌هایی درباره این که یک نرم افزار چه کاری انجام می‌دهد یا داستان‌هایی که انرژی، علاقه و یک دیدگاه جدید را در ذهن شنونده ایجاد می‌کند.

اگر کنت یک بازاریاب محتوا بود، احتمالاً داستان‌های کاربر را به عنوان داستان‌هایی درباره اینکه محتوای یک شرکت مردم را وادار به انجام چه کارهایی می‌کند توصیف می‌کرد؛ داستان‌هایی که انرژی، علاقه و دیدگاه جدیدی را در ذهن اعضای تیم تولید محتوای شما ایجاد می‌کند.

کنت ادعا می‌کند که توسعه دهندگان باید  به صحبت‌های مردم درباره کارهای جالبی که دوست دارند یک نرم افزار انجام دهد گوش کنند؛ مثلاً زمانی که کد پستی را وارد می‌کنند نرم‌افزار به صورت خودکار نام شهر و ایالت آن‌ها را وارد کند.

از همان روزهای اول، داستان‌های کاربر درزمینهٔ توسعه نرم افزار به شکل یک قالب استاندارد درآمد:

به عنوان یک [نقش کاربر]، من [یک ویژگی به خصوص] را می‌خواهم تا بتوانم [این خروجی را به دست بیاورم.]

شکل داستان‌های کاربر را می‌توان به منظور استفاده بازاریابان محتوا تغییر داد. هیچ ساختار درست یا غلطی وجود ندارد. یک داستان کاربر ممکن است به شکل زیر بشود:

به عنوان یک [پرسونا]، من [این نوع محتوا] را می‌خواهم تا بدین ترتیب بتوانم [این کار را انجام دهم.]

در کارگاه بازاریابی چابک اخیری که در کنفرانس محتوای هوشمند برگزار کردم، این نکته را در مورد داستان کاربر گفتم:

نگذارید این الگوی پر کردن جاهای خالی شما را محدود کند. آن را تغییر دهید و در راهی از آن استفاده کنید که به تیم شما کمک کند تا ایده‌های محتوایی جدیدی را ایجاد کنند که مربوط و معنی دار بوده و منجر به مکالمه در میان آن‌ها شود. آنچه که مهم است این است که بتوانید از مزایای داستان‌های کاربر که عبارت‌اند از تمرکز بر مخاطب و شفاف بودن هدف بهره‌مند شوید. به جای لیست کردن یک سری مطالب مناسب سئو و در نظر گرفتن آن به عنوان بازاریابی محتوا، داستان‌های کاربری ایجاد کنید که شما را راهنمایی کند به این مسئله فکر کنید که محتوای شما چطور می‌تواند به مردم کمک کند.

نیاز نیست تا حتماً در یک تیم چابک باشید تا بتوانید از این نوع داستان‌ها استفاده کنید. این داستان‌ها می‌توانند به هر تیم بازاریابی درزمینهٔ پیدا کردن داستان‌های مناسب کمک کنند.

یک روش دیگر: برای این که دریابید چه مطالبی را باید در یک داستان کاربر درزمینهٔ بازاریابی محتوا بگنجانید از این چهار عنصر اصلی استفاده کنید:

  • یک عنوان کوتاه و ساده
  • محتوا برای چه کسی است ( بخش مخاطب یا شخصیت)
  • مخاطب به دنبال چه چیزی است ( معمولاً کانال یا نوع محتوا)
  • چرا مخاطبان برای این محتوا وقت می‌گذارند (چه مشکلی دارند که امیدوارند حل شود)

داستان کاربر

 

نکته

هر تعداد داستان کاربر لازم است ایجاد کنید تا طیف کاملی از مخاطبان خود، انواع محتوا، کانال‌ها و مشکلاتی که مردم امیدوارند حل شود را پوشش دهید.

 

چه جزئیاتی باید در داستان‌های کاربر وجود داشته باشد تا بتوان پیشرفت در فرآیند تولید آن را سنجید؟

ممکن است بخواهید یک پله جلوتر بروید و جزئیاتی را به داستان‌های کاربر خود اضافه کنید تا بتوانید همانطور که محتوا تولید می‌کنید، پیشرفت خود را نیز بسنجید.

بگذارید یک مثال بزنم. تصور کنید که برای شرکتی کار می‌کنید که در حال ساخت برنامه‌ای است که به مردم کمک می‌کند تا به بهترین شکل صبح‌های پراسترس خود را پشت سر بگذارند. تیم تولید محتوای شما می‌خواهد مجموعه‌ای از پست‌های وبلاگ را تولید کند که مردم را ترغیب کنند هرچه بیشتر این برنامه را دانلود کنند. هدف این پست‌ها ارائه آگاهی درزمینهٔ چگونگی داشتن یک صبح بهتر به مردم است.

به همین دلیل شاید لازم باشد تا برای هر پست وبلاگ خود یک داستان کاربر ایجاد کنید. اگر هر داستان کاربر را روی یک کارت شاخص بنویسید، این کارت به این شکل خواهد بود:

 

داستان کاربر

 

چهار عنصر اصلی در این کارت – عنوان، چه کسی، چه چیزی و چرا – به تیم کمک می‌کند تا بر روی مخاطب تمرکز کنند. سایر جزئیات اضافه شده، یعنی اهمیت، وضعیت، اندازه تقریبی، تاریخ تولید و نویسنده، کارت را تبدیل به ابزاری برای سنجش پیشرفت همزمان با تولید محتوا برای هر پست وبلاگ می‌کند

 

داستان کاربر

 

در این بخش می‌بینیم چگونه جزئیات اضافه شده به یک کارت داستان کاربر، آن را تبدیل به ابزاری برای سنجش پیشرفت در تولید محتوا می‌کند:

  • اهمیت: دایره‌های زرد/ نارنجی/ قرمز میزان اهمیت این پست نسبت به دیگر کارهایی که مشغول انجام آن‌ها هستید را مشخص می‌کند. می‌توانید به جای دایره از کلمات «زیاد/ متوسط/ کم» یا از عبارات دیگری استفاده کنید. هدف از این کار این است که به سرعت مشخص شود که اولویت این پست چیست.
  • وضعیت: استفاده از یک برچسب کوچک وضعیت ایجاد پست شما را نشان می‌دهد: طوفان ذهنی، تولید، ویرایش، انتشار و… . شما می‌توانید هر زمان که بخواهید به سادگی این وضعیت را به روز کنید.
  • اندازه تقریبی: در این کارت از یک مقیاس ساده کوچک/ متوسط / بزرگ استفاده شده است. یا اندازه تقریبی می‌تواند تخمینی از زمان لازم برای تولید محتوا (چند روز یا چند ساعت) یا تعداد کلمات آن باشد.
  • تاریخ تولید: تاریخ تولید این داستان کاربر را روی آن ثبت کنید. این اطلاعات به شما کمک می‌کند تا از انجام تلاش‌های بیهوده جلوگیری کنید. برای مثال، اگر شش ماه از زمانی که یک نفر این ایده را در سر داشته می‌گذرد، شاید پیش از آنکه مشغول تولید این محتوا شوید بخواهید مطمئن شوید که این ایده هنوز هم به محتوای شما مرتبط است.
  • نویسنده: شاید شما نویسنده را به عنوان فردی در نظر بگیرید که یک داستان کاربر را می‌نویسد یا او را به عنوان فردی که در نهایت محتوا را تولید می‌کند توصیف کنید. شاید هم بخواهید هر دو تعریف را برای وی در نظر بگیرید.

با وجودی که داستان‌های کاربر به اینچنین اطلاعاتی نیاز ندارند، اما من پیشنهاد می‌کنم این اطلاعات را در داستان‌های کاربر خود قرار دهید. هر جزئیاتی که به شما کمک می‌کند تا جریان محتوا را در میان اعضای تیم خود ترسیم و بر آن نظارت کنید را ثبت و ضبط کنید.

شاید بخواهید در پشت کارت، همانطور که در ذیل نشان داده شده است، ایده‌های به خصوصی را در رابطه با هر داستان یادداشت نمایید. شما می‌توانید فهرستی از مطالبی که قرار است به هم لینک شوند یا یکدیگر را ترویج دهند و یا موضوعاتی که می‌خواهید در مرحله تولید از تکرار آن‌ها جلوگیری کنید را در این بخش بنویسید. هر چیز مرتبطی که فکر می‌کنید ممکن است یک نفر در آینده اشاره به آن را مفید بداند در اینجا یادداشت کنید.

 

داستان کاربر

 

داستان‌های کاربر از کجا می‌آیند؟

مطمئناً به همان سادگی که یک ایده وبلاگ قدیمی و ساده به ذهنتان می‌رسد می‌توانید به داستان‌های کاربر زیادی برسید. اما اگر تیم تولید محتوای خود را در نوشتن داستان‌های کاربر شرکت دهید، از دیدن این که محتوایتان چقدر منسجم تر خواهد شد شگفت زده می‌شوید.

برای مثال، اگر در یک جلسه با حضور تیم نظریه پرداز شما، یک نفر می‌گفت: «ما باید مجموعه ای از پست‌های وبلاگ درباره ایده‌های مربوط به صبحانه بنویسیم،» ممکن بود همه به نشان تأیید سرشان را تکان دهند.

آن‌ها سرشان را تکان می‌دهند اما اگر هیچ توضیح مکتوبی در کار نباشد درواقع اتفاق می‌افتد:

 

داستان کاربر

نویسنده، طراح گرافیک و ویراستار همگی دیدگاه‌های متمایزی برای چگونگی اجرای این مجموعه پست‌ها در ذهن دارند، اما هیچ کدام وقت نمی‌گذارند تا این دیدگاه‌ها را با هم همگام‌سازی کنند و یا درباره چگونگی ارتباط آن‌ها با مخاطب با یکدیگر بحث کنند.
می‌توانید تصور کنید زمانی که نویسنده روی یک مربع کار می‌کند و طراح گرافیک یک دایره می‌کشد چه اتفاقی می‌افتد. و همه ما آن ویراستاری هستیم که زمانی که پیش خود انتظار یک مثلث را دارد اولین پیش‌نویس از یک مربع را روی میز خود دریافت می‌کند.

 

داستان کاربر

داستان کاربر

 

تیم تولید محتوا تلاش بیهوده کمتری می‌کنند و مخاطبان یک تکه محتوای به هم پیوسته و مبتنی بر یک درک چند جانبه از چگونگی تأمین نیازهایشان را دریافت می‌کنند.

نتیجه گیری

بااینکه داستان‌های کاربر به عنوان بخشی از جنبش توسعه نرم افزار چابک ایجاد و توسعه داده شده‌اند، اما لازم نیست تا به منظور استفاده مؤثر از آن‌ها یک دگرگونی چابک کامل را متحمل شوید. تیم‌های بازاریابی سنتی (غیر چابک) می‌توانند داستان‌های کاربر را در مراحل مختلف کارشان جای دهند و تقریباً از تمامی مزایای آن بهره‌مند شوند. با استفاده از داستان‌های کاربر چابک می‌توان یک تمرکز قوی‌تر بر روی مخاطب و یک نظم داخلی بهتر را به دست آورد.

 

داستان‌های کاربر اعضای تیم شما به چه شکل است؟

منبع این مقاله

هرم فریتاگ

هرم فریتاگ راز داستان سرایی موفق در بازاریابی

داستان سرایی یا روایت گری در موفقیت فعالیت های بازاریابی نقش بسیار زیاد و پررنگی دارد. داستان‌ ها در تمام فرهنگ ها جذابیت دارند و هرکسی در سراسر این کره خاکی می­تواند با آنها ارتباط برقرار کند. دقیقا به همین دلیل است که داستان‌سرایی  وسیله مناسبی برای بازاریابی است زیرا اساساً از یک جنبه ذاتی انسانی استفاده می­کند تا  با مردم درباره محصول یا خدمات شما حرف بزند.

نکته مهم

استفاده از داستان‌سرایی در بازاریابی مساوی با برنده شدن است

 

پشت پرده هر برندی داستانی وجود دارد. برای مثال، شرکت نایک، نام خود را از الهه پیروزی یونان گرفته است. لوگوی معروف این شرکت در واقع برگرفته از بال­های این الهه است و این حقیقت که محصولات نایک به ورزشکاران کمک می‌کند تا برنده شوند داستان این برند را تبدیل به یک داستان شگفت انگیز و ارزشمند برای یک برند می­کند. این مسئله نشان می­دهد که چطور یک داستان می­تواند یک برند را تبدیل به یک چیز به یاد ماندنی در ذهن مخاطبان کند.

اما داستان گویی برای بسیاری از بازاریابیان و تولید کنندگان محتوا چیزی مبهم و سخت است. آنها نمی دانند چگونه باید داستان سرایی کنند و  تصور می کنند برای این کار باید تحصیلاتی در زمینه ادبیات یا روزنانه نگاری داشته باشند. اما این کار آنقدر ها هم سخت نیست. با استفاده از هرم فریتاگ، شما نیز می­توانید داستان های جذابی روایت کنید و پیام بازاریابی خود را به شکلی جذاب به مخاطب برسانید.

هرم فریتاگ چیست

هرم فریتاگ اساسا یک ساختار نمایشی است که همچون یک ساختار نمایشی در یک رمان، فیلم یا دیگر آثار داستانی به آشکارسازی رویدادها به ترتیب تاریخ وقوع می­پردازد. این هرم نام خود را از گوستاو فریتاگ، یک نمایش­­نامه نویس و رمان­ نویس آلمانی در قرن نوزدهم، گرفته است.

هرم فریتاگ

 

فریتاگ به دلیل تجزیه و تحلیل بخش­های مختلف یک اثر نمایشی معروف است، و امروزه تحلیل­ های او هنوز هم به عنوان یک منبع و مرجع به شمار می­آید. وی بخش­های مختلف یک اثر نمایشی را به این پنج بخش طبقه بندی کرد:

1- زمينه چيني یا مقدمه: این واژه به اندازه کافی معنای خود را بیان می­کند. زمينه چيني آغاز یک داستان است که تمامی جنبه­ های حیاتی داستان را به مخاطبان معرفی می کند و می­تواند شامل موضوع داستان، وقایعی که پیش از این برای داستان اصلی اتفاق افتاده است و سوابق شخصیت­های داستان باشد.

2- جریان خیزنده: این امر به تعدادی از رویدادهای متوالی اشاره می­کند که جذاب­ترین نقطه داستان را ایجاد می­کنند. جریان خیزنده معمولا به عنوان مهم­ترین اصل در این پنج اصل به شمار می­آید، چرا که موضوع اصلی یک داستان برای رسیدن به اوج و ایجاد گره­گشایی به جریان خیزنده اتکا می­کند.

3- نقطه اوج: نقطه اوج نقطه­ ای است که سرنوشت قهرمان داستان در آنجا تغییر می­کند. نقطه اوج یا تحول یک داستان در یک کمدی اتفاقات خوبی را برای قهرمان داستان رقم می­زند، اما در یک تراژدی به نوبه خود تصمیم بدتری برای او می‌گیرد.

4- جریان بازگشت: اینجاست که درگیری­ های قهرمان داستان و شخصیت مقابل او نقش خود را ایفا می­ کنند، که در نهایت یا قهرمان داستان برنده می­شود و یا به شخصیت مقابلش می­بازد.

5- گره گشایی: همانطور که ظاهر این واژه معنای آن را می­رساند، این واژه مربوط به زمانی است که درگیری بین شخصیت­ ها حل شده است و مخاطب از رها شدن از تعلیق و نگرانی در میان خطوط داستان لذت می­برد. در یک کمدی به این امر نتیجه داستان گفته می­شود چرا که قهرمان داستان از یک خروجی بهتر نسبت به ابتدای داستان بهره­ مند می­شود. اما در یک تراژدی، گره گشایی در واقع یک مصیبت است، چرا که قهرمان داستان از سرنوشتی به مراتب بدتر از آنچه که در آغاز داستان برایش رقم خورده بود رنج می­برد.

حالا که شما دقیقا می­ دانید هرم فریتاگ چیست، وقت آن است تا نگاهی به چند شرکت­ موفق بیاندازیم که با استفاده از این اصول داستان‌سرایی موقعیت شگفت­انگیزی را برای کسب و کارشان ایجاد کرده اند.

نمونه اول: Harry’s

Harry’s یک شرکت فعال در زمینه اصلاح صورت است که جرات کرد تا شیوه اصلاح صورت را برای همیشه تغییر دهد. کار ارزشی این شرکت آن است که «می­ فهمد» اصلاح کردن برای مردان عادی واقعا باید به چه شکلی انجام شود چرا که محصولات این شرکت توسط مردان واقعی برای مردانی واقعی تولید می­شوند.

در سایت شرکت، صفحه در باره ما به داستان ما تغییر کرده است. دراین صفحه وقتی شرکت توضیح میدهد فلسفه فعالیت آن براساس درک و حل مشکل هرینه اضافی است که استفاده از محصولات برندهای بزرگ در بر دارد، در باره برند و چشم اندازشان به صورت مفصل توضیح می دهند.

جریان خزنده جایی اتفاق می افتد که شرکت Harry’s  به توضیح مدل تجاری اش می­پردازد، مدلی که به آن­ها اجازه می­دهد برای تیغ­هایشان 50% هزینه کمتر نسبت به شرکت­های رقیب از مشتری دریافت کنند و همینطور آنجا که در مورد ساختار انقلابی­ تیغ شان که در واقع پایه و اساس رویکرد کلی این شرکت به منظور اصلاح روش اصلاح صورت است توضیح می دهند.

نقطه اوج داستان را می­توان در بخش آشکارسازی داستان مشاهده کرد که Harry’s با خرید یک کارخانه در آلمان، سرانجام توانست همانطور که می­ خواست تیغ­ هایی با بالاترین کیفیت بسازد. خرید این کارخانه به شرکت اجازه دسترسی به فرآیندی را داد که حدود 100 سال بود با کمک آن تیغ هایی با بالاترین کیفیت ساخته می­شد.

جریان بازگشت و گره­ گشایی را در این واقعیت می توان دید که امروز Harry’s به قدری موفق است که می­ تواند بخشی از کل سود خالص خود را به سازمان­های خیریه بپردازد.

این رویکرد داستان گویی از یک استراتژی صفحه فروش طولانی با یک دکمه «فراخوان به اقدام» در انتهای صفحه استفاده می­ کند که مطالعات گذشته نسان داده اند بسیار موثر و کارآمد بوده است. برای مثال، طی آزمایشی که توسط Highrise بر روی یک پلتفرم CRM انجام شد، این شرکت دریافت که استفاده از یک صفحه طولانی برای ثبت‌نام هایش موجب 37.5% افزایش در تعداد ثبت نام ها شده است.

یک نم.نه از کاربرد هرم فریتاگ

 

مثال دوم: Dropbox

امروزه Dropbox یک ابزار معروف و یکی از بزرگ­ترین شرکت­های خدمات ابری به شمار می­ آید. چندین سال پیش شرکت از یک ویدئو برای معرفی خدماتش استفاده کرد که از ویژگی داستان­ سرایی هوشمند بهره­ مند بود. این ویدیو به عنوان یکی از عوامل محبوبیت Dropbox به شمار می­ آید. این ویدئو از هرم فریتاگ به منظور فروش موفقیت­ آمیز خدمات خود به کاربران زیادی استفاده کرد و در نتیجه Dropbox تبدیل به سرویسی شده است که امروزه توسط بیش از 100 میلیون نفر در جهان مورد استفاده می­ گیرد.

ببینیم چگونه:

در مقدمه، این ویدئو به معرفی مفهوم Dropbox – داشتن تمامی فایل­ها، تصاویر و ویدئوهای خود را در کنار هم و در یک مکان قابل دسترسی برای تمام دستگاه­هایتان – و مشکل بی­نظمی حل شده توسط این سرویس می ­پردازد.

جریان خزنده داستان شخصیتی به نام «جاش» را پوشش می­­دهد که تقریبا آماده سفر با کشتی به آفریقا است… اما تمامی جزئیات سفرش به شکلی نامنظم در میان تمامی دستگاه­هایش پخش شده است و او را مجبور می­کند تا همیشه از فلش درایو یا ایمیل به منظور ارسال اطلاعات در میان دستگاه­ هایش استفاده کند.

نقطه اوج داستان زمانی اتفاق می­افتد که جاش متوجه می­شود که Dropbox به او اجازه می­ دهد تا اطلاعات سفرش را به صورت یکجا در تمامی دستگاه­هایش و همچنین بر روی وبسایت Dropbox داشته باشد.

جریان بازگشت بر روی دسترسی همیشگی او به فایل­هایش در هر دستگاهی، حتی در صورت خراب شدن یکی از دستگاه‌ها، تمرکز می­کند. بدین ترتیب این سرویس از تمامی اطلاعات حیاتی وی نیز محافظت می­کند.

این فیلم با یک پایان خوش به اتمام می ­رسد. گره­ گشایی این فیلم در این بود که در سفر آفریقای جاش که یک موفقیت حیرت انگیز بود وی قادر بود تا به جای اینکه همچون قبل تمامی اتفاقات این سفر را برای مادرش ایمیل کند، به سادگی و از طریق به اشتراک گذاری پوشه Dropbox تمامی آن­ها را با مادرش به اشتراک بگذارد.

یک نمونه از کاربرد هرم فریتاگ

 

ساختار نمایشی یک مکمل عالی برای بازاریابی است

بازاریابی تاکتیکی برای متقاعد کردن مشتریان به منظور خریدن محصول یا خدمات شما است. شما امروزه از روش­های زیادی می­ توانید به بازاریابی نزدیک شوید – عصر دیجیتال قطعا به معنای کاهش استراتژی­های متفاوت نیست. از قضا، زمانی که نوبت به بازاریابی موفق می­رسد، قالب داستان سنتی – که عمدتا از زمان حضور اولین انسان­ها در زمین دست نخورده مانده است – هنوز هم بی­نظیر است.

همانطور که دو مثال بالا نشان می­دهند، داستان‌سرایی مخاطبانتان را کاملا مجذوب و درگیر برند شما می­ کند. داستان‌سرایی محصول و خدمات شما را به گونه­ ای برای مشتریانتان تعریف می­ کند که به خوبی در ذهنشان ماندگار شود.

توجه:

هرم فریتاگ در ادبیات و نمایشنامه نویسی به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است. آنچه در این مقاله آمده توضیحی مختصر جهت آشنایی با آن و به کار بردن آن در بازاریابی است

جهت اطلاعات بیشتر رجوع کنید به: HARWARD BUSINESS REVIEW

مرجع این مقاله

12 اشتباه رایج در وبلاگنویسی

12 اشتباه رایج در وبلاگ نویسی که اکثر وبلاگ نویسان مبتدی مرتکب می‌شوند

گاهی اوقات زمانی که به مردم می‌گویم که برای امرار معاش وبلاگ نویسی می‌کنم، چشمانشان را می‌چرخانند و می‌گویند «اینکه کاری ندارد! یعنی فقط بابت اینکه تمام روز پای اینترنت می‌نشینی و می‌نویسی یک چک پول دریافت می‌کنی، حتی یک بچه هم می‌تواند این کار را انجام دهد!»

درواقع اینجاست که من چشمانم را می‌چرخانم. می‌بینید، مردم خیلی سریع وبلاگ نویسی را به عنوان یک شغل غیر فکری تلقی می‌کنند. اما زمانی که واقعاً می‌نشینند تا چند پست اول وبلاگشان را بنویسند، با خودشان می‌گویند که: این کار خیلی سخت‌تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کردم. آنها هم  مثل هر شخص دیگری که یک کار جدید را آغاز می‌کند، خیلی چیزها را خراب می‌کنند.

مشکلی نیست. این اتفاقی است که تقریباً برای هر وبلاگ نویس تازه کاری اتفاق می‌افتد. خوشبختانه به سادگی می‌شود از برخورد با این موانع جلوگیری کرد؛ البته به شرطی که بدانید کی و کجا سر راهتان قرار می‌گیرند.

پس ای همه شما وبلاگ نویسان تازه کاری که آن بیرون هستید و می خواهید خیلی زود سرعتتان را افزایش دهید، به خواندن این مقاله ادامه دهید. در ادامه 12 اشتباه رایجی که اکثر وبلاگ نویسان تازه کار مرتکب می‌شوند  و چند نکته برای جلوگیری از آن‌ها را مشاهده خواهید کرد.

 

12 اشتباه رایج در وبلاگ نویسی

اشتباه 1: صرفاً خود ایده را در نظر می‌گیرید

زمانی که وبلاگ نویسی را شروع می‌کنید، ایده‌های مختلفی در زمان‌های متفاوت به ذهن شما خطور می‌کند – در حمام، هنگام دویدن، یا زمانی که با تلفن با مادرتان صحبت می‌کنید. با اینکه ممکن است این ایده‌ها به صورت تصادفی در لحظات مختلفی به ذهن شما خطور کنند، اما این ایده‌ها هرگز نباید خودشان تصادفی باشند. اینکه یک ایده در کل ایده خوبی است به این معنا نیست که حتماً می‌تواند ایده خوبی برای شرکت شما باشد.

راهکار: تمامی پست‌های وبلاگ شما باید در راستای اهداف بزرگ‌تر شرکت باشد

شما به این دلیل وبلاگ نویسی می‌کنید که کسب و کار خود را گسترش دهید، پس ایده‌های پشت تمامی پست‌های وبلاگ شما باید در راستای کمک به رشد و شکوفایی این اهداف باشد. آن‌ها باید ارتباطی طبیعی با موضوعات موجود در صنعت شما داشته باشند و سؤالات و مسائل به خصوصی را که چشم‌اندازهای شما در بر دارند، مشخص کنند.

در شناسایی این اهداف و چگونگی مشخص کردن آن‌ها نیاز به کمک دارید؟ درباره اهداف بزرگ‌تر شرکت با مدیر خود صحبت کنید. سپس یک قرار ملاقات با یکی از اعضای تیم فروش بگذارید تا سوالاتی را بشنوید که اکثراً از آن‌ها می پرسند. بعد از این دو جلسه شما باید بدانید که به چه اهدافی باید برسید و برای رسیدن به آن‌ها هم باید چند ایده در سر داشته باشید.

 

اشتباه 2: نوشته‌های شما بسیار خشک و بی‌روح است

نوشتن یک پست وبلاگ بسیار متفاوت‌تر از نوشتن یک پروژه پایان ترم است. اما زمانی که وبلاگ نویسان برای اولین بار شروع به انجام این کار می‌کنند، معمولاً فقط در گزینه دوم کمی تجربه دارند. مشکل کجاست؟ سبک نوشتن یک پروژه پایان ترم آن سبکی نیست که مردم از خواندن آن لذت ببرند.

بیایید صادق باشیم: این‌طور نیست که هرکس پست شما را ببینند حتماً کل آن را خواهد خواند. اگر می‌خواهید افراد را علاقمند به خواندن آن نگه دارید، باید با رعایت یک سبک نوشتاری که به سادگی قابل خواندن باشد آن‌ها را وادار کنید تا به خواندن ادامه دهند.

راهکار: همانطور که صحبت می‌کنید، بنویسید

هیچ مشکلی نیست که سبک نوشته‌هایتان به شکل محاوره‌ای باشد – درواقع، ما این کار را تشویق هم می‌کنیم. هرچه نوشته شما دست‌یافتنی‌تر باشد، مردم بیشتری از خواندن آن لذت خواهند برد. مردم می‌خواهند احساس کنند که با افراد واقعی کار می‌کنند؛ نه با یک سری روبات.

پس راحت‌تر بنویسید. از عبارات مخفف استفاده کنید. از گیر و دار اصطلاحات مخصوص به یک صنف خلاص شوید و تخصصی ننویسید. با کلمات بازی کنید. مردم واقعی اینگونه صحبت می‌کنند – و مردم واقعی نیز دوست دارند نوشته‌های این‌چنینی را مطالعه کنند.

 

اشتباه

اشتباه 3: فکر می‌کنید مردم به عنوان یک نویسنده به شما اهمیت می‌دهند

به خودت نگیر، بهت برنخوره، شخصیش نکن

این یک حقیقت است و حقیقت تلخ است: زمانی که افراد اولین بار شروع به وبلاگ نویسی می‌کنند، فکر می‌کنند مخاطب آن‌ها ذاتاً قرار است نسبت به علایق و داستان‌های آن‌ها علاقمند باشد و علاقمند باقی بماند… اما مسئله این نیست. این مسئله را شخصی نکنید و به خود نگیرید – مسئله این است که زمانی که شما مبتدی هستید، هیچکس به شما و تجربیات شما علاقمند نیست. مردم بیشتر به این مسئله اهمیت می‌دهند که شما چه چیز جدیدی را می‌توانید به آن‌ها آموزش دهید.

راهکار: به جای حرف زدن درباره شخصیت خود، آن را نشان دهید

اگرچه مردم واقعاً برایشان اهمیتی ندارد که این شما هستید که پست می‌گذارید یا خیر، اما شما می‌توانید بخش‌هایی از ویژگی‌های شخصیتی خود را در نوشته‌هایتان به کار ببرید تا افراد احساس راحتی بیشتری با شما داشته باشند. اینکه چگونه این کار را بکنید کاملاً به خود شما بستگی دارد. برخی افراد دوست دارند جک بگویند، برخی دوست دارند به فرهنگ عامیانه مردم ارجاعاتی بزنند و برخی دیگر نیز یک شیوه توصیف شفاف و زنده دارند.

برای ارتباط برقرار کردن بین خوانندگان و موضوعی که درباره آن می‌نویسید به دنبال راهی باشید و در همین حین شخصیت خود را در نوشته‌هایتان ترکیب کنید– سپس به زبان اول شخص بنویسید گویی انگار با آن‌ها به صورت شخصی در حال وقت گذرانی هستید و درباره یک موضوع با آن‌ها چت می‌کنید. لحن خود را شخصی، دست یافتنی و لذت بخش کنید؛ طوری که انگار یک مکالمه رو در رو با آن‌ها انجام می‌دهید.

 

اشتباه 4: موضوعات شما خیلی گسترده (کلی) است

زمانی که مردم شروع به وبلاگ نویسی می‌کنند، عموماً دوست دارند درباره موضوعات بزرگی همچون موضوعات ذیل بنویسند:

  • چگونه به بازاریابی در رسانه‌های اجتماعی بپردازیم
  • بهترین سبک کسب و کار
  • چگونه از اینترنت پول در بیاوریم

چنین موضوعاتی بسیار گسترده هستند. چراکه جزئیات زیاد و نکات ریز و دقیقی درون آن‌ها وجود دارد و پاسخ درست دادن به آن‌ها کار واقعاً دشواری است. به علاوه، موضوعات خاص‌تر افراد کمتری را جذب می‌کنند، یعنی مخاطبان متمرکزتر، که باعث می‌شود کیفیت کارتان بالاتر برود و همین عامل موجب برتری شما نسبت به دیگران و جذب مشتریان بیشتر می‌گردد.

بدین ترتیب برای به دست آوردن بیشترین منافع کوتاه مدت و بلند مدت از وبلاگ نویسی لازم است تا یک شیوه خاص‌تر و دقیق‌تر را پیش بگیرید.

راهکار: عنوان‌های کاری خیلی خاص تری خلق کنید

خلق موضوعات واقعاً بخصوص برای آنکه اولین پست‌هایتان را به بهترین نحو ممکن بنویسید بسیار مهم و ضروری است.

عنوان کاری مرحله آخر نیست – این تنها یک راهکار ملموس است که با استفاده از آن می‌توانید سبک نوشتار خود را دنبال کرده و آن را ارزیابی کنید. زمانی که این دو مسئله را رعایت کردید، نوشتن پست‌های وبلاگ برایتان به مراتب ساده‌تر می‌گردد.

 

اشتباه 5: نوشته شما تنها مجموعه ای از افکار پشت سر هم  است

گاهی اوقات زمانی که یک ایده بزرگ به سرم می‌زند، شگفت زده می‌شوم، واقعاً وسوسه می‌شوم که فقط سرجایم بنشینم و بگذارم موج آن از درون من به بیرون جریان یابد. اما آنچه که معمولاً به دست میاورم یک پست وبلاگ با کیفیت کمتر از متوسط است.

چرا؟ سبک نوشتن جریان فکری واقعاً سبک مناسبی برای وبلاگ نویسی نیست. اکثر مردم قرار نیست پست‌های وبلاگ شما را بخوانند، بلکه آن‌ها را مرور (اسکن) می‌کنند، پس لازم است تا پست‌هایتان به خوبی برای آن وضعیت سازمان‌دهی شده باشد.

راهکار: یک طرح کلی ایجاد کنید و از یک نوع پست مشخص و میان تیترها استفاده کنید

اولین کاری که باید انجام دهید آن است که انتخاب کنید چه نوع پست وبلاگی قرار است بنویسید. آیا یک پست «چطور و چگونه» است؟ یک پست مبتنی بر لیست است؟ یک پست از متون گلچین شده است؟ یک ارائه اسلاید است؟

طراحی یک طرح کلی تفاوت بزرگی در کار شما ایجاد می‌کند. اگر واقعاً برای سازمان‌دهی افکارتان از صمیم دل وقت بگذارید و یک جریان منطقی در پست خود ایجاد کنید، بقیه کارها به ترتیب ساده خواهند شد – از آن به بعد صرفاً فقط جاهای خالی را پر می‌کنید.

نکته

برای طراحی یک طرح کلی در یک پست وبلاگ، ابتدا لیستی از مهم‌ترین نکاتی که می‌خواهید خوانندگان شما پس از خواندن پست شما به یاد داشته باشند بنویسید. سپس طوری مطلب خود را تقسیم بندی کنید که این نکات عنوان آن قسمت‌ها باشند.

زمانی که بعد از هر چند پاراگراف یک میان تیتر قرار دهید، خواندن پست‌های شما ساده‌تر و لذت بخش تر می شود. ( و به علاوه تیترهایی که شامل کلیدواژه باشند برای سئو بسیار مناسب‌اند.) زمانی که شروع به نوشتن می‌کنید، تنها کاری که باید بکنید پر کردن این بخش‌ها است.

 

 

 

اشتباه 6: از داده‌هایی که دارید به عنوان مدرک استفاده نمی‌کنید

بیایید تصور کنیم من مشغول نوشتن یک پست درباره این مسئله هستم که چرا کسب و کارها باید استفاده از اینستاگرام را برای بازاریابی در نظر داشته باشند. زمانی که استدلال می‌کنم، کدام یک از این دو مورد قانع‌کننده‌تر هستند؟

  • به نظر می‌رسد امروزه مردم بیشتری از اینستاگرام استفاده می‌کنند.
  • میزان استفاده از اینستاگرام در یک مقایسه کلی نسبت به استفاده از شبکه‌های اجتماعی در ایالات متحده آمریکا با سرعت بسیار بیشتری رو به افزایش است. امسال اینستاگرام، در مقایسه با رشد1% کل بخش شبکه اجتماعی، به یک رشد 15.1% دست خواهد یافت.

قطعاً گزینه دوم قانع‌کننده‌تر است. زمانی که استدلال‌ها و ادعاها ریشه در داده‌ها و تحقیقات داشته باشند بسیار متقاعدکننده‌تر خواهند بود. به عنوان بازاریاب کافی نیست فقط مردم را قانع کنیم که درباره یک مسئله با ما موافق باشند – ما باید آن‌ها را قانع کنیم تا اقدامی انجام دهند. محتوای داده‌محور به گونه‌ای توجه مردم را جلب می‌کند که هیچ استدلال به ظاهر جذابی نمی‌تواند این کار را انجام دهد.

راهکار: از تحقیقات و داده‌ها به منظور پشتیبانی از ادعاهای مطرح شده در پست‌هایتان استفاده کنید

در هر داستان خوبی، یک  ادعای اصلی، اثبات کردن و سپس پایان دادن با یک نکته کلیدی برای مخاطبان وجود خواهد داشت. شما می‌توانید با استفاده از داده‌ها در پست‌های وبلاگ خود نظری را مطرح کنید و نشان دهید که چرا این مسئله به خوانندگان شما مربوط است، یا از این داده‌ها به عنوان سندی برای حرفتان استفاده کنید.

برخی از بهترین مکان‌ها برای یافتن داده‌های متقاعدکننده شامل موارد زیر است:

  • HubSpot Research
  • Pew Research Center
  • MarketingSherpa
  • HubSpot’s State of Inbound report

 

اشتباه 7: محتوای شما به سرقت ادبی بسیار نزدیک است

سرقت ادبی در دوران مدرسه جواب نمی‌داد، و در وبلاگ شرکت شما نیز قطعاً جواب نمی‌دهد. اما به دلایلی، بسیاری از وبلاگ نویسان مبتدی فکر می‌کنند می‌توانند با استفاده از تکنیک قدیمی کپی-پیست از این مسئله قسر در بروند.

این‌طور نیست. ویراستاران و خوانندگان معمولاً می‌توانند بفهمند که چیزی از جای دیگری کپی شده است یا خیر. ناگهان لحن شما دیگر شبیه لحن خودتان به نظر نمی‌رسد، یا شاید چند واژه در آن متن وجود داشته باشد که به درستی استفاده نشده باشند. این‌ها همه یک چیز را بیان می‌کنند!

به علاوه، اگر به هنگام دزدیدن محتوای فرد دیگری مچ شما را بگیرند، سایت شما توسط گوگل جریمه می‌شود – که می‌تواند ضربه بزرگی به رشد طبیعی وبلاگ شرکت شما وارد کند.

راهکار: یاد بگیرید چطور از دیگران نقل قول کنید

در عوض، چند دقیقه وقت بگذارید تا یاد بگیرید چگونه باید محتوای اطلاعاتی دیگر افراد را در پست‌های وبلاگ خود ذکر کنید. این یک کار فوق پیچیده نیست، اما زمانی که برای اولین بار می‌خواهید شروع کنید یک مسئله ضروری برای یادگیری است.

 

نوشته خود را ویرایش کنید

اشتباه 8: زمانی که نوشتنتان تمام شد، فکر می‌کنید همه چیز تمام شده است

اکثر مردم اشتباه ویرایش نکردن نوشته‌هایشان را مرتکب می‌شوند. زمانی که آن را می‌نوشتند برایشان بسیار روان به نظر می‌رسید و فکر می‌کردند ارزش خواندن بسیار بالایی دارد… درست است؟

خیر – این نوشته هنوز هم به ویرایش نیاز دارد؛ و حتی شاید بخش زیادی از آن نیاز به این کار داشته باشد.

راهکار: 30 دقیقه برای ویرایش اثر خود وقت بگذارید

همه باید نوشته‌های خود را ویرایش کنند – حتی باتجربه‌ترین نویسندگان. اکثر وقت‌ها، اولین پیش‌نویس‌های ما عالی از آب در نمی‌آیند. پس هر اندازه که لارم است برای پست خود وقت بگذارید تا شکل درستی به آن بدهید. اشتباهات تایپی، جملات غلط و مشکلات مربوط به حروف اختصاری و ضمایر را برطرف کنید. مطمئن شوید که داستان شما درست همچون نمای کلی آن سلیس و روان است.

 

اشتباه 9: سعی می‌کنید همه پست‌هایتان کامل باشند

اصلاً دلم نمی‌خواهد این را به شما بگویم، اما پست وبلاگ شما هرگز قرار نیست کامل باشد. هرگز!

همیشه کارهای بیشتری وجود خواهند داشت که بتوانید برای بهتر شدن پست‌های وبلاگتان انجام دهید. عکس‌های بیشتر. جمله‌بندی بهتر. جک‌های بامزه‌تر. بهترین نویسندگانی که من می‌شناسم، می‌دانند کی باید این وسواس را کنار بگذارند و روی دکمه «انتشار» کلیک کنند.

راهکار: در یک نقطه معین، فقط پست خود را ارسال کنید

نقطه‌ای وجود دارد که در آن هرچه بیشتر به «کامل» نزدیک شوید بازده کارتان کمتر می‌شود و اگر این وقت را در جای دیگری سرمایه‌گذاری کنید بازده بیشتری خواهد داشت. شما هرگز قرار نیست واقعاً به «کامل» برسید. پس در همین حین که نمی‌خواهید یک پست را با اشتباهات و مشکلات دستوری واقعی ارسال کنید، بدانید اگر یک اشتباه تایپی در پست شما وجود داشته باشد دنیا به آخر نمی‌رسد. درواقع به احتمال زیاد هیچ یک از این‌ها روی تعداد بازدیدهایی که قرار است این پست جذب کند اثری نخواهد داشت.

به علاوه، اگر شما (یا خوانندگان شما) آن خطا را بیابید، تنها کاری که باید بکنید این است که پست خود را به روز کنید. کار چندان دشواری نیست. پس یکبار و برای همیشه خود را از شر این وسواس خلاص کنید – «کامل بودن» دشمن «انجام دادن» است.

 

اشتباه 10: به صورت پیوسته پست نمی‌گذارید

احتمالاً تا کنون شنیده‌اید که هر زمان که پست می‌گذارید، ترافیک بیشتری به سوی وبسایت شما روانه می‌شود – و با این پست‌هایتان برتری و مشترکین بیشتری را به دست خواهید آورد. اما همانطور که حجم محتوا مهم است، مهم‌تر از آن این است که زمانی که یک وبلاگ را شروع می‌کنید به صورت پیوسته پست بگذارید. اگر در یک هفته پنج پست بگذارید و بعد در چند هفته دیگر فقط یک یا دو پست بگذارید، ایجاد یک عادت دائم برایتان سخت خواهد شد. و این ناهماهنگی واقعاً می‌تواند مشترکین شما را گیج کند.

شرکت‌هایی که متعهد می‌شوند محتوای با کیفیت را به طور منظم روی وبلاگ‌هایشان قرار بدهند بیشترین پاداش را به شکل ترافیک و برتری وبسایت‌شان به دست می‌آورند – و این نتایج در گذر زمان منجر به درآمدزایی خواهند شد.

برای کمک به ایجاد این تداوم به یک استراتژی و برنامه‌ریزی ملموس‌تر نیاز خواهید داشت.

راهکار: از یک تقویم نشر استفاده کنید

از یک تقویم نشر استفاده کنید تا عادت کنید به تدریج پیشاپیش برای پست‌های وبلاگ خود برنامه‌ریزی کنید، به طور منظم پست بفرستید و حتی اگر هفته شلوغی در پیش داشتید، پست‌هایتان را از قبل نوشته و برای آن‌ها زمان ارسال تعیین کنید.

 

اشتباه 11: تمرکزتان را روی تحلیل ترافیک لحظه‌ای خود می‌گذارید

هم وبلاگ‌نویسان مبتدی و هم حرفه‌ای مرتکب این اشتباه وبلاگ‌نویسی می‌شوند. اگر تجزیه و تحلیل خود را روی ترافیک لحظه‌ای متمرکز کنید (ترافیک ناشی از مشترکین ایمیل ، خوراک RSS و به اشتراک‌گذاری‌های شبکه‌های اجتماعی)، اثبات ارزش پایدار وبلاگتان برایتان دشوار خواهد بود. بالاخره نیمه عمر چنین منابعی بسیار کوتاه است – معمولاً یک یا دو روز بیشتر نیست.

بسیاری از بازاریابانی که فقط به دنبال شروع وبلاگ‌های کاری‌شان هستند زمانی که می‌بینند پست‌های وبلاگشان بعد از چند روز هیچ ترافیک جدیدی را به وجود نمی‌آورد، ناامید می‌شوند. فکر می‌کنند وبلاگشان رو به سقوط است و در نهایت پیش از موعد مقرر آن را به حال خود رها می‌کنند.

راهکار: بر روی پتانسیل جمع ترافیک عادی تمرکز کنید

به جای متمرکز شدن روی تنزل ناگهانی ترافیک کوتاه مدت، بر روی پتانسیل جمع شدن ترافیک عادی وبلاگ خود تمرکز کنید. با گذر زمان، البته با فرض گذشتن زمان کافی، ترافیک روز سوم به بعد یک پست کم کم آن جهش ترافیک روز اول و دوم را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد. این مسئله به دلیل یافته شدن آن پست در صفحات نتیجه موتورهای جستجو هنگام جستجوی طبیعی افراد است. فقط باید کمی به آن زمان بدهید.

برای کمک به هدایت این ترافیک بلند مدت، مطمئن شوید پست‌هایی که می‌نویسید از کیفیت بالایی برخوردار بوده و با یکدیگر ارتباطی بادوام داشته باشند. این پست‌ها را پست‌های «همیشه سبز» می‌گویند: آن‌ها همه ساله بدون کوچک‌ترین هزینه و نگهداری، با کیفیت، ارزشمند و مرتبط خواهند بود.

هرچه محتوای همیشه سبز بیشتری بنویسید در گذر زمان تبدیل به یک منبع موثق برای جستجوی افراد می‌شوید و در نهایت آن پست‌ها مسئولیت درصد زیادی از ترافیک وبلاگ شما را به عهده خواهند داشت. این‌ها همه با یک تغییر کوچک در چشم‌انداز شما از ترافیک روزانه به سمت ترافیک تجمعی آغاز خواهد شد و بدین ترتیب می‌توانید شیوه نگاه کردن به وبلاگتان و بازدهی سرمایه آن را به طور کلی بازسازی کنید.

 

اشتباه 12: مشترک جدید جذب نمی کنید

زمانی که وبلاگ نویسی را آغاز کردید، به سادگی فراموش می‌کنید که قرار نیست با وبلاگ نویسی فقط بینندگان جدیدی را به سمت وبلاگ خود بیاورید. یکی از بزرگ‌ترین مزایای وبلاگ‌نویسی این است که به شما کمک می‌کند تا پیوسته لیست ایمیل مشترکین خود را که می‌توانید محتوای جدیدتان را با آن‌ها به اشتراک بگذارید افزایش دهید. هر بار که یک پست جدید ارسال می‌کنید، مشترکین شما آن موج ترافیک اولیه را برایتان به ارمغان خواهند آورد – که به نوبه خود آن پست‌ها را به سمت موفقیت بلند مدت سوق خواهد داد.

کلید رسیدن به نتایج کاری قابل توجه، ترافیک، برتری و در نهایت مشتریان، همه و همه افزایش مشترکین است.

راهکار: یک دعوت به اقدام در وبلاگ خود درج کنید و یک ارسال ایمیل را بر روی آن تنظیم کنید

ابتدا از ابزار بازاریابی ایمیلی خود به منظور ارسال یک ایمیل خوشامدگویی به مشترکین جدید استفاده کنید، همچنین ایمیلی را تنظیم کنید تا به طور منظم جدیدترین پست‌های وبلاگ شما را به اطلاع آن‌ها برساند.

سپس یک دعوت به اقدام برای بخش اشتراک به وبلاگ خود اضافه کنید (می‌تواند هرجایی، مثلاً پایین وبسایت شما، قرار بگیرد) تا بدین ترتیب مشترک شدن در وبلاگ را برای مردم آسان کند. این دعوت به اقدام‌ها باید ساده باشند، یک فیلد خالی جهت نوشتن ایمیل به منظور دریافت ایمیل داشته باشند و در بخش بالایی صفحه وبسایت شما قرار بگیرند. در مورد این که این دعوت به اقدام‌ها را کجا قرار بدهیم، ما عموماً دعوت به اقدام‌های وبلاگ خود را در انتهای هر پست درج می‌کنیم یا آن را به شکل یک پیام در وسط صفحه به وبلاگ خود اضافه می‌کنیم.

همچنین می‌توانید یک صفحه فرود اختصاصی برای مشترکین ایجاد نمایید و با استفاده از دیگر کانال‌ها همچون شبکه‌های اجتماعی، دیگر صفحات موجود در وبسایت خود، تبلیغات کلیکی و یا ایمیل، افراد را به سمت آن هدایت کنید.

اگر این لیست را خوانده‌اید و حالا با خود فکر می‌کنید «خجالت آوره… من تقریباً تک تک این اشتباهات رو مرتکب شدم» اصلاً نگران نباشید. به یاد داشته باشید: من به یک دلیلی برای توصیف این اشتباهات از واژه «رایج» استفاده کردم. هرچه بیشتر وبلاگ‌نویسی کنید، در این کار بهتر خواهید شد – و مزایای حاصل از آن را به شکل ترافیک بیشتر و برتری نسبت به دیگران به دست خواهید آورد.

امیدواریم از این لیست از اشتباهات به عنوان سوختی برای سرعت بخشیدن به ارتقای وبلاگ‌نویسی خود استفاده کنید. در نهایت، مزایای نگه داشتن یک وبلاگ تجاری سالم قطعاً ارزش زمان و تلاشی که برای آن می‌کنید را خواهد داشت.

 

چکیده مطلب

12 اشتباه رایج در وبلاگ نویسی
اشتباه 1: صرفاً خود ایده را در نظر می‌گیرید
اشتباه 2: نوشته‌های شما بسیار خشک و بی‌روح است
اشتباه 3: فکر می‌کنید مردم به عنوان یک نویسنده به شما اهمیت می‌دهند
اشتباه 4: موضوعات شما خیلی گسترده (کلی) است
اشتباه 5: نوشته شما تنها مجموعه ای از افکار پشت سر هم است
اشتباه 6: از داده‌هایی که دارید به عنوان مدرک استفاده نمی‌کنید
اشتباه 7: محتوای شما به سرقت ادبی بسیار نزدیک است
اشتباه 8: زمانی که نوشتنتان تمام شد، فکر می‌کنید همه چیز تمام شده است
اشتباه 9: سعی می‌کنید همه پست‌هایتان کامل باشند
اشتباه 10: به صورت پیوسته پست نمی‌گذارید
اشتباه 11: تمرکزتان را روی تحلیل ترافیک لحظه‌ای خود می‌گذارید
اشتباه 12: مشترک جدید جذب نمی کنید

Source: hubspot

 

 

مخاطب مجازی

چگونه یک مخاطب مجازی بسازیم؟

در بازاریابی اصلی هست که بکار گرفتن و رعایت آن موجب موفقیت می‌شود و آن اصل این است که برای موفقیت در بازاریابی باید مخاطبان خود را بدرستی انتخاب کنید.بعبارت دیگر محصول یا خدمت شما برای همه مفید نیست.

پس اگر بتوانید افرادی که به محصول یا خدمت شما نیاز دارند یا به آن علاقه دارند را مخاطب قرار دهید و با آن‌ها ارتباط برقرار کنید آن وقت است که خواهید توانست علاقمندان را جذب کنید و فروش داشته باشید. اما اگر در فعالیت‌های بازاریابی خود افرادی را مخاطب قرار دهید که هیچ علاقه ای یا نیازی به محصول یا خدمات شما ندارند فقط پول و انرژی خود را هدر داده‌اید. اینجاست که خلق یک مخاطب مجازی معنی پیدا می‌کند و می‌تواند بسیار مفید باشد.

 

اصل مهم موفقیت در بازاریابی: مخاطبان خود را درست انتخاب کنید

 

مخاطب مجازی(Persona) چیست؟

یک مخاطب مجازی یا Persona یک شخصیت نیمه واقعی از مشتری ایده آل شماست که بر اساس تحقیقات بازاریابی و اطلاعات واقعی از مشتریان کنونی شما خلق شده باشد. پس هر مخاطب مجازی در حقیقتت نماینده یک بخش از بازار هدف شماست. معمولاً این مخاطب مجازی را خریدار مجازی (Buyer Persona) می‌نامند.

مثلاً یک هتل را در نظر بگیرید. فرض کنید شما مدیر بازاریابی یک هتل هستید و می‌خواهید مشتریانی را که می‌توانید جذب هتل خود کنید شناسایی کنید تا بتوانید فعالیت‌های بازاریابی خود را شروع کنید. خوب چه کسانی ممکن است بخواهند از خدمات هتل شما استفاده کنند؟
چند مورد از آن‌ها عبارت‌اند از:

  • فردی که برای مأموریت یا کسب و کار خود سفر می‌کند (سفر کاری)
  • فردی که می‌خواهد از سالن هتل شما برای برگزاری همایش و سمینار استفاده کند (استفاده از امکانات هتل)
  • زوج جوانی که می‌خواهند ماه عسل خود را در آنجا بگذرانند (مسافرت تفریحی خاص و بیاد ماندنی)
  • خانواده ای که برای تعطیلات و تفریح به مسافرت رفته
  • یک آژانس مسافرتی که تورهای ایرانگردی برای توریست‌های خارجی برگزار می‌کند (همکاری با تورهای خارجی)

واضح است وقتی می‌خواهید یک کمپین تبلیغاتی و بازاریابی اجرا کنید باید پیام خود را متناسب با نیازهای هریک از این مخاطبان مجازی تغییر دهید تا بتوانید نظر آن‌ها را جلب کنید.

 

پرسونا

چگونه یک مخاطب مجازی خلق کنیم؟

هرچه اطلاعات بیشتری در مورد مشتریان ایده آل خود داشته باشید خلق یک خریدار مجازی آسان‌تر و دقیق‌تر است. اگر کسب و کاری دارید که فعال است و مشتری دارید، بهترین راه این است که با آن‌ها صحبت کنید و سؤالات را از خودشان بپرسید. اگر تازه می‌خواهید کسب و کاری را شروع کنید، باز هم صحبت با افرادی که فکر می‌کنید می‌توانند مشتری شما باشند می‌تواند بسیار مفید باشد. درهرصورت باید سؤالاتی مانند سؤالات زیر را بپرسید:

عنوان شغلی آن‌ها چیست؟
چه مهارت‌هایی باید داشته باشند؟
در چه صنعتی کار می‌کنند؟
مسئولیت‌های آن‌ها چیست؟
اهداف آن‌ها چیست؟
چگونه می‌خواهند به اهداف خود برسند؟
چه چیزهایی مانع رسیدن آن‌ها به اهدافشان می‌شود؟
مشکلات اصلی آن‌ها چه هستند؟
برای کسب اطلاعات به کجا رجوع می‌کنند؟
معمولاً از چه کانال‌هایی استفاده می‌کنند؟
آیا مشترک وبلاگ‌های خاصی هستند؟
جنس، سن، تحصیلات و محل سکونت آن‌ها؟
ترجیح می‌دهند چگونه خرید کنند؟
چه عواملی بر تصمیم به خرید آن‌ها مؤثر است؟

پس از اینکه جواب این سؤالات را پیدا کردید باید یک یا چند شخص خیالی بسازید. برای آن‌ها نامی انتخاب کنید. حتی می‌توانید به هریک از آنها عکسی اختصاص دهید.

در مورد اینکه اطلاعات در مورد این شخصیت‌ها تا چه حد باید جزئیات داشته باشد نظرات مختلفی هست. بعضی از متخصصان ترجیح می‌دهند تا حد امکان اطلاعات بسیار جزیی را در مورد این مخاطبان مجازی جمع آوری کنند و برای هریک پروفایل دقیقی بسازند. بعضی دیگر ترجیح می‌دهند زیاد وارد جزئیات نشوند و بیشتر روی اهداف آن‌ها، مشکلات آن‌ها و راه حل‌ها متمرکز شوند. به نظر من باید ببینید کدام یک از این رویکردها در کسب و کار شما بهتر جواب می‌دهد. اگر در کسب و کار شما مهم است بدانید مشتری ایده آل شما چند فرزند و در چه سنینی دارد یا اینکه به چه جور بازی‌هایی علاقمند است سعی کنید این اطلاعات را به صورت واقعبینانه جمع آوری کنید و از خیالپردازی بپرهیزید. هدف از خلق این شخصیت‌ها این است که به شما کمک شود مشتریان خود را بهتر بشناسید پس واقعبین باشید

آن‌ها را بکار بگیرید

حالا نوبت آن است که این شخصیت‌ها را بکار بگیرید. یکی از بزرگ‌ترین فواید داشتن شخصیت‌های مجازی این است که به شما کمک می‌کند مطالب مربوط و موردنیاز آن‌ها را تولید کنید. تولید محتوا بر اساس خواسته‌ها، نیازها و مشکلات آن‌ها را شروع کنید و راه حل‌ها را به آن‌ها نشان دهید. به این ترتیب وقتی مخاطب شما ببیند شما مشکلات او را نه تنها درک می‌کنید بلکه برای آن‌ها راه حل هم دارید تبدیل به مشتری شما می‌شود و از شما خرید خواهد کرد.

3 اصل روانشناسی برای بالا بردن نرخ تبدیل صفحات فرود

3 اصل روانشناسی برای بالا بردن نرخ تبدیل صفحات فرود

3 اصل روانشناسی برای بالا بردن نرخ تبدیل صفحات فرود

هدف اصلی بازاریابی، پیش‌بینی و تاثیرگذاری بر نحوه تصمیم‌گیری افراد است. پس جای تعجب نیست که پشت تقریباً تمام تاکتیک‌های بازاریابی یک اصل روانشناسی قرار داشته باشد. اگرچه رفتار مشتریان در طی سال‌ها به مقدار زیاد تغییر یافته اما انگیزه‌های روانشناختی برای تحریک تصمیم به خرید هنوز همانطور باقی مانده است.

در بازاریابی کششی، ترغیب کاربران به پر کردن فرم موجود در یک صفحه فرود عامل کلیدی در هدایت آن‌ها به پایین قیف فروش است و اگر صفحه فرود نتواند به طور مناسب توجه افراد را جلب کند، احتمال تبدیل آن‌ها به علاقمند کمتر است.
درک عوامل روانشناسی مؤثر بر تصمیم افراد برای پر کردن فرم موجود در صفحه فرود، این توانایی را به شما می‌دهد تا به طور موثری نرخ تبدیل صفحات فرود را بالا ببرید. اگر می‌خواهید نرخ تبدیل بیشتری داشته باشید، سعی کنید که این اصول روانشناختی را در صفحات فرود خود به کار بگیرید:

1) اصل لذت-درد

این طبیعت انسان است که به دنبال لذت بوده و از درد اجتناب کند. این ویژگی ذاتی عامل تحریک کننده اکثر انگیزه‌های ما است که به شدت بر نحوه تصمیم‌گیری ما تأثیر می‌گذارند. هنگامی که ما در شرایط تداعی کننده یک عامل درد قرار می‌گیریم، به دنبال رفع آن درد و جایگزین کردن آن با یک منبع لذت خواهیم بود.
این اصل امروزه به عنوان یک ابزار مفید برای بازاریابان شناخته شده که از آن استفاده می‌کنند تا مصرف کننده را متقاعد کنند که تمامی مشکلاتشان توسط محصول یا خدمت ارائه شده آن‌ها برطرف می‌شود.

چگونگی به کار بردن اصل لذت-درد در صفحه فرود:

به طور مستقیم به عامل دردی که شخصیت مجازی (Persona) شما را آزار می‌دهد اشاره کنید و راه حلی برای رفع سریع آن ارائه دهید.
از ضمیر دوم شخص(به عنوان مثال، تو، مال تو) استفاده کنید تا خواننده احساس کند که شما دارید مستقیماً با او صحبت می‌کنید. درواقع با این کار به آن‌ها می‌گویید که شما از مشکل آن‌ها آگاه هستید و به حل آن مشکل اهمیت می‌دهید.
یادآوری نقاط درد افراد آن‌ها را به عمل کردن تحریک می‌کند و احتمال پذیرفتن پیشنهاد شما را بالا می‌برد.

2) اثر تایید اجتماعی

آیا تا به حال هیچ تعجب کرده‌اید که چگونه گرایش‌ها و روندها آغاز می‌شوند و چرا ما به سمت بخش «پرفروش‌ترین‌ها»ی یک کتاب فروشی می‌رویم؟
این تماماً به خاطر اثر تأیید اجتماعی است.
اثر تأیید اجتماعی نشان می‌دهد که ما تمایل زیادی به پیروی از اطرافیان خود و تکیه کردن بر نظرات و عادات آن‌ها برای کنترل اعمال خود داریم. در سال‌های اخیر همگام با رشد رسانه‌های اجتماعی و وب سایت‌های منعکس کننده نظرات خوانندگان، ما هنگام گرفتن تصمیم خرید بیشتر به نظرات کاربران اعتماد می‌کنیم. به عنوان مثال، پیش از خرید کالا سایت «دیجی کالا» را بررسی کرده و یا برای پیدا کردن جایی برای خوردن غذا به سایت فیدیلیو اعتماد می‌کنیم. تبلیغات دهان به دهان مدت زیادی رایج بوده است اما در جهان پر از ارتباطات ما اثر تأیید اجتماعی از هر زمانی قدرتمند تر است.

چگونگی به کارگیری تأیید اجتماعی در صفحه فرود:

شما می‌توانید این اصل را در صفحه فرود خود به کار بگیرید. این را برای بازدید کننده خود روشن کنید که دیگر افراد از پیشنهادات شما استفاده کرده و لذت می‌برند. یکی از راه‌های مؤثر برای انجام این کار استفاده از رضایت نامه‌های مشتری‌ها در صفحه فرودتان است. نقل قولی مختصر و پرمعنی از مشتری‌های خشنود راهی مناسب برای بالا بردن اعتبار ادعاهایتان است. شما می‌توانید به راحتی مزایای پیشنهاد خود را توضیح دهید اما اگر شخص دیگری از محصول شما تعریف کند، چون این تعریف از طرف فردی خارج از شرکت است، قابل اعتماد تر و بی طرفانه تر به نظر می‌رسد.

راه دیگری که با آن می‌توانید تأیید اجتماعی را در صفحه فرودتان نشان دهید، نمایش اعداد و ارقام حقیقی است که محبوبیت محتوای شما را نشان می‌دهد. شما می‌توانید این کار را با نشان دادن تعداد مشترکان وبلاگتان یا تعداد افرادی که محتوی شما را در رسانه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته‌اند نشان دهید. با نشان دادن تعداد افرادی که در محتوای شما به صورت فعال مشارکت دارند، مخاطبان خود را به پیروی از راه همتایانشان ترغیب کنید. بعنوان مثال به تصویر زیر توجه کنید:

 

تأیید اجتماعی

3) زیان گریزی

آیا از ضرر و زیان تنفر دارید؟ شکی در آن نیست
اصل زیان گریزی می‌گوید که ما زمانی که یک ضرر را پیش بینی می‌کنیم بیشتر تمایل به خطر کردن داریم تا زمانی که قرار است چیزی را به دست بیاوریم. به عبارت دیگر، ترس از دست دادن چیزی- یک کالا، پیشنهاد، پول، محتوا- ما را بیشتر از فکر به دست آوردن همان چیز تحریک می‌کند.

چگونگی به کارگیری زیان گریزی در صفحه فرود:

جهت آنکه به خوانندگان خود نشان دهید که برای شرکت در رویداد بخصوصی زمان کمی باقی مانده است، از یک شمارش گر معکوس برای نشان دادن نزدیک شدن زمان شروع آن رویداد استفاده کنید. این کار به مخاطب شما یک حس فوریت می‌دهد و احتمال پذیرفتن پیشنهاد شما را بالا می‌برد. این کار می‌تواند برای کتاب‌های الکترونیکی یا دمو هایی به کار برده شود که برای مدت زمان محدودی به رایگان ارائه می‌شوند. به تصویر زیر توجه کنید:

 

زیان گریزی

 

راه دیگری که بدان وسیله زیان گریزی به صفحه فرود شما کمک می‌کند ارائه کمی از محتوایتان به صورت رایگان است. این کار به افراد امکان می‌دهد بی آنکه مجبور باشند خطر از دست دادن حتی یک ریال را بپذیرند مقداری از محتوی شما را که بدان علاقمند شده‌اند امتحان کنند.

معمولاً وقتی آن‌ها دموی یا بخش رایگان خود را گرفتند، ترس از دست دادن بقیه محتوا آن‌ها را به خرید تحریک می‌کند.

خلاصه

به کارگیری این اصول در صفحات فرودتان یک عامل کلیدی در بالا بردن نرخ تبدیل است. توجه به نقاط درد، ترکیب تأیید اجتماعی و به کارگیری حس فوریت در صفحهٔ فرودتان از نظر روانشناسی روی بازدید کنندگان شما تأثیر می‌گذارد و می‌تواند با موفقیت نحوه پاسخ آن‌ها به پیشنهاد شما را تغییر دهد. اما به کارگیری اصول روانشناسی به صفحات فرود محدود نمی‌شود. روانشناسی می‌تواند به شما کمک کند تا درک بیشتری از خریدارتان داشته باشید و این می‌تواند به موفقیت شما در تمامی زمینه‌های بازاریابی کششی کمک کند.